شجاعت در «کلنیِ» مدیریت؛ آیا فرشته نجاتِ زنبورها از راه رسیده است؟
در حالیکه زنبورداری کشور سالها با چالشهایی چون تلفات گسترده کلنیها و کمتوجهی به نقش گردهافشانی روبهرو بوده است، ابلاغ شیوهنامه تشکیل ستاد مرکزی گردهافشانی و انتصاب مدیر جدید این حوزه، بار دیگر موضوع جایگاه زنبورها در امنیت غذایی کشور را در کانون توجه قرار داده است.
تهران- ایانا- سالها بود که در راهروهای معاونت امور تولیدات دامی، صدای بال زنبورها پشت درهای بسته «ملاحظات و محافظهکاری» خفه شده بود. پس از آن کوچِ غریبانه و اندوهبار زندهیاد «حسین اکبرپور»، که چونان زنبور کارگری مخلص با وجود موانعی بلند تا آخرین نفس برای این صنعت دوید، نوعی سکوتِ مومی، فضای مدیریت زنبورداری کشور را فرا گرفته بود! اما امروز، وزش نسیمی تازه را حس میکنیم؛ نسیمی که نه از جنس بخشنامههای خاکخورده، بلکه از جنس دانش، صراحت و شجاعت زنانه است.

نخستین گفتوگوی رسانهای «سارا شادمهر»، رییس جدید گروه امور تولیدات زنبور عسل با پایگاه اطلاع رسانی وزارت جهادکشاورزی، فراتر از یک مصاحبه اداری معمولی بود. این یک «بیانیه استقلال» برای صنعتی بود که دهههاست زیر سایه سنگین «تولید گوشت و مرغ» نادیده گرفته شده است. انتصاب او، که برخلاف اسلافش، هم متخصص این فن است و هم از پیله «وسواسهای مدیریتی» رها گشته، اتفاق مبارکی است که باید آن را به فال نیک گرفت.
او با همان صراحتی که از یک محقق استخوانخردکرده انتظار میرفت، انگشت روی زخم کهنه گذاشت: «یکسوم غذای انسان، گروگانِ گردهافشانی است.» این تنها یک فَکت علمی نیست؛ این یک هشدار استراتژیک است. شادمهر با جسارت اعلام کرد که ارزش افزوده زنبورعسل بر محصولات کشاورزی، ۶۰ تا ۱۴۰ برابر خود عسل است. این یعنی ما سالهاست که به دنبال «قطرهای شهد» بودهایم و «دریای برکت» گردهافشانی را ندیدهایم!
اما نکته طلایی و مژدهبخش این گفتگو، خبر «ابلاغ شیوهنامه تشکیل ستاد مرکزی گردهافشانی» توسط وزیر بود. این همان نقطه عزیمتی است که من، به عنوان روزنامهنگاری که مویم را در آسیاب اخبار کشاورزی سپید کردهام، سالهاست برایش قلم میزنم.
دوستان من! زنبوردارِ کوچرو، سرباز گمنام امنیت غذایی است که کندوهایش را بر دوش میکشد تا باغهای سیب و دشتهای دانههای روغنی، بارور بمانند. اما سهم او از این سفره رنگین چیست؟
آمارهای تکاندهنده سال ۱۴۰۴ خورشیدی که «سارا شادمهر» شجاعانه به آن اشاره کرد – تلفات بیش از ۲۳۷ هزار کلنی بر اثر سمپاشیهای بیرویه – نشاندهنده یک «تراژدی ملی» است. اینکه زنبوردار، هم باید جورِ طبیعت را بکشد و هم چوب بیاطلاعی باغدار را بخورد، با هیچ منطق اقتصادی و اخلاقی سازگار نیست.
حالا که به گفته وی شیوهنامه ستاد گردهافشانی ابلاغ شده (اگرچه جزییات آن دستکم تا لحظه نشر این یادداشت در دسترس عموم قرار نگرفته)، وقت آن است که از مرحله «کاغذبازی» به مرحله «اجرای پولادین» برویم. دغدغه همیشگی من و بسیاری از دلسوزان به ویژه تحرکات پس از اعلام موجودیت انجمن حامیان گرده افشانها و تعامل آنها با معاونت وزیر در تات (سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج)، «پرداخت حقالسهم زنبوردار از گردهافشانی» است. این طرح نباید در پیچوخمهای اداری به سرنوشت اسناد قبلی دچار شود. اگر زنبورعسل ستون بقای حیات است، پس زنبوردار هم باید شریک سود باغدار و زارع باشد.
با توجه به شناختم از صراحت کلام سارا شادمهر، که گویی نیشِ منطقیاش را برای بیدار کردن مدیران خوابآلود به کار گرفته، نویدبخش پایان دوران «مدیریتِ سایه» خواهد بود! او نخستین زنی است که بر این صندلی تکیه زده، اما رفتارش نشان میدهد که نمیخواهد صرفاً یک «ناظر» و مدیر تشریفاتی باشد؛ او آمده است تا «ملکه تغییر» در این کلنیِ آشفته باشد.
ما از او انتظار داریم که با تکیه بر سوابق پژوهشیاش، طلسم پرداخت حق گردهافشانی را بشکند. بگذارید یکبار برای همیشه، رابطه میان زنبوردار و کشاورز به ویژه باغدار، از یک «همزیستی اتفاقی» به یک «قرارداد هوشمندانه اقتصادی» تبدیل شود.
و در پایان روی سخنم مستقیم با این بانوی متخصص است. سارا شادمهر! شما راه سختی در پیش دارید. بدنه سنتی و گاه مقاوم در برابر تغییر حتی در خود تشکلهای صنفی، ممکن است در برابر صراحت شما جبهه بگیرد. اما بدانید که قلم رسانههای مستقل، پشتوانه هر حرکتی است که بخواهد «برکت» را به جای «بخشنامه» بر سفره زنبورداران بنشاند! امیدواریم این شیوهنامه ابلاغی که گفتید، نه یک برگ کاغذ، بلکه «شهدِ شیرین» عدالت برای زنبورداران نجیب ایران باشد.
زنبورداری ایران، دیگر تحمل «ملاحظات محافظهکارانه» را ندارد؛ آنها به «شجاعت علمی» نیاز داشتند و دارند و حالا، چشم امیدشان به گامهای بعدی شماست.
علیرضا صفاخو / روزنامه نگار
دیدگاه تان را بنویسید