زنانی که اقتصاد را میسازند اما سهمشان از توسعه فقط ۷۰۰ تومان است
روایتی از ۶ میلیون زن فعال روستایی و عشایری که شغلشان در هیچ کجا نوشته نمیشود/ عکس:اسحاق آقایی
تهران-ایانا- زندگی برای ریحانه هنوز با فصلها و طبیعت تنظیم و روزش پیش از روشن شدن هوا آغاز میشود. اول به کارهای خانواده میرسد، صبحانه آماده میکند و بعد سری به گله میزند. ریحانه ۳۳ سال دارد. او از کودکی کنار مادرش یاد گرفته چگونه از محصولاتشان ارزش اقتصادی بسازد. برای ریحانه، نخریسی یک سرگرمی نیست. بخشی از هزینههای زندگی است. هر محصولی که میفروشد، سهمی در اقتصاد خانواده دارد.
اگر کسی از او بپرسد شغلت چیست، پاسخ دادن برایش چندان آسان نیست. او نه کارمند است، نه صاحب کارخانه، نه صاحب یک فروشگاه با تابلویی مشخص. کار او در فاصله میان خانه و بازار قرار دارد؛ همان جایی که بسیاری از زنان روستایی و عشایری در آن فعالیت میکنند. زنانی که تولید میکنند، اما همیشه در محاسبات اقتصادی دیده نمیشوند.
آنسوتر محبوبه، زن ۳۰ ساله عشایری در استان فارس، علاوه بر نگهداری دام، از شیر تولیدی خانواده ماست و پنیر محلی درست میکند. بخشی از درآمد خانه از همین محصولات تأمین میشود. قصه این زن نیز از صبحی شروع میشود که هنوز آفتاب، راه خود را از پشت کوهها پیدا نکرده است. از صدای زنگولههایی که آرامآرام از کنارشان دور میشود و از دستهایی که پیش از روشن شدن هوا، کار روز را آغاز کردهاند. او ابتدا سراغ دامها میرود. بعد نان را آماده میکند و اگر فرصت باقی بماند، کنار دار قالی یا میز کار کوچک خود مینشیند.

اگر کسی از اوهم بپرسد شغلت چیست، شاید لحظهای سکوت کند. نه به این دلیل که کاری ندارد؛ به این دلیل که کارش در یک عنوان خلاصه نمیشود. او همزمان بخشی از کار خانه را انجام میدهد، در تولید غذا نقش دارد، از دام نگهداری میکند، محصول کشاورزی فرآوری میکند یا صنایع دستی تولید میکند. اما بسیاری از این فعالیتها جایی در عنوانهای رسمی شغلی پیدا نمیکنند.
قصه محبوبه و ریحانه، قصه یک نفر نیست. روایت زنانی است که در روستاها و مناطق عشایری ایران، سالهاست بخشی از اقتصاد خانواده و تولید را پیش میبرند. زنانی که در کشاورزی، دامداری، صنایع دستی، فرآوری محصولات غذایی و کسبوکارهای کوچک محلی نقش دارند.
بر اساس اظهارات ثریا قاسمی، مدیرکل دفتر توسعه فعالیتهای کشاورزی زنان روستایی و عشایری موسسه آموزش و ترویج کشاورزی، بیش از ۱۰ میلیون و ۶۰۰ هزار زن روستایی و عشایری در کشور زندگی میکنند که بیش از ۶ میلیون نفر از آنان، طبق تعریف مرکز آمار، جمعیت فعال محسوب میشوند. ۶ میلیون نفری که پشت این عدد، زندگیهای متفاوتی دارند؛ زنانی که برخی در زمینهای کشاورزی کار میکنند، برخی دامداری دارند، برخی محصولات غذایی محلی تولید میکنند و برخی از هنرها و مهارتهای بومی برای ایجاد درآمد استفاده میکنند.
اما قصه از جایی تغییر میکند که پای حمایت و سرمایهگذاری به میان میآید. قاسمی درباره محدودیت اعتبارات این حوزه گفته است سرانه اعتبار سالانهای که دفتر توسعه فعالیتهای کشاورزی زنان روستایی و عشایری برای هر زن فعال در اختیار دارد، تنها ۷۰۰ تومان خودمان یا همان ۷ هزار ریال است؛ ۷۰۰ تومان برای هر زن فعال. عددی که شاید در میان اعداد بزرگ بودجهای کوچک به نظر برسد، اما وقتی کنار جمعیت چند میلیونی زنان فعال قرار میگیرد، به پرسشی بزرگتر تبدیل میشود: برای فعال کردن ظرفیتی که خودِ سیاستگذاران آن را مهم میدانند، چه میزان سرمایهگذاری لازم است؟
قصه دستهایی که غذا تولید میکنند
در بسیاری از روستاها، داستان تولید از زمین شروع نمیشود؛ از خانه شروع میشود. جایی که زنی شیر تازه را به محصولی با ارزش افزوده بیشتر تبدیل میکند. جایی که محصول کشاورزی پس از برداشت، با مهارت و تجربه چند نسل فرآوری میشود. جایی که نخهای رنگی آرامآرام به نقشهایی تبدیل میشوند که فقط یک محصول تزئینی نیستند؛ بخشی از هویت یک منطقهاند.
زنان روستایی و عشایری در این اقتصاد کوچک، نقشهای متعددی دارند. آنها تولیدکنندهاند، اما همیشه با عنوان تولیدکننده شناخته نمیشوند. کارآفریناند، اما بسیاری از کسبوکارهایشان به دلیل محدودیت سرمایه، بازار یا زیرساخت، کوچک باقی میماند. نگهبان دانش بومیاند، اما ارزش اقتصادی این دانش همیشه محاسبه نمیشود. به همین دلیل، موضوع زنان روستایی و عشایری فقط درباره حمایت از یک گروه اجتماعی نیست؛ درباره استفاده از یک ظرفیت اقتصادی است. وقتی یک زن روستایی بتواند محصول خود را بهتر تولید کند، بازار مناسبتری پیدا کند یا کسبوکار کوچک خود را توسعه دهد، اثر آن فقط در زندگی شخصی او باقی نمیماند.

درآمد بیشتر میتواند به اقتصاد خانواده کمک کند. فرصتهای اقتصادی میتواند انگیزه ماندن در روستا را افزایش دهد و تولید محلی میتواند بخشی از زنجیره تأمین غذا و محصولات بومی را تقویت کند. به همین دلیل است که کارشناسان توسعه روستایی، توانمندسازی زنان را یکی از مسیرهای تقویت اقتصاد محلی میدانند. اما توانمندسازی فقط با توصیه و شعار اتفاق نمیافتد. یک زن تولیدکننده برای رشد فعالیت خود به آموزش، دسترسی به بازار، تسهیلات، شبکه فروش و زیرساخت نیاز دارد. گاهی فاصله میان یک فعالیت خانگی و یک کسبوکار موفق، نه نبود توانایی، بلکه نبود فرصت است.
زنی که سالها یک محصول را با کیفیت تولید کرده، ممکن است فقط به این دلیل نتواند آن را توسعه دهد که بازار بزرگتری برای عرضه آن ندارد. زنی که مهارت تولید یک محصول محلی را دارد، ممکن است به دلیل نبود بستهبندی مناسب یا دسترسی نداشتن به شبکه فروش، نتواند ارزش واقعی کار خود را دریافت کند. اینجاست که سرمایهگذاری عمومی معنا پیدا میکند.
قصهای که از روستا فراتر میرود
در یکی از پیچهای جادههای روستایی، جایی دور از هیاهوی شهر، شاید کمتر کسی بداند که بخشی از اقتصاد یک خانواده، یک روستا و حتی بخشی از زنجیره تولید غذا، به دستهایی وابسته است که هر روز پیش از طلوع آفتاب شروع به کار میکنند. این دستها معمولاً در گزارشهای اقتصادی با عدد و نمودار معرفی نمیشوند. اما اگر یک روز از زندگی صاحبان این دستها را دنبال کنیم، تصویر دیگری شکل میگیرد. زنی که شیر دام را میدوشد، فقط شیر تولید نمیکند؛ آن را به محصولی تبدیل میکند که میتواند در بازار فروخته شود. زنی که در زمین کشاورزی کنار خانواده کار میکند، فقط نیروی کمکی نیست؛ بخشی از فرآیند تولید است. زنی که قالی میبافد یا صنایع دستی تولید میکند، فقط یک هنر سنتی را حفظ نمیکند؛ میتواند یک منبع درآمد برای خانواده باشد. این همان نقطهای است که مسئله زنان روستایی و عشایری را از یک موضوع اجتماعی به یک موضوع اقتصادی تبدیل میکند. روستا فقط محل سکونت نیست؛ یک نظام اقتصادی است که برای ادامه حیات، به فرصت، سرمایه و نیروی انسانی نیاز دارد. در این نظام اقتصادی، زنان بخش مهمی از نیروی انسانی هستند. اما وقتی این نقش به رسمیت شناخته نشود، بخشی از ظرفیت تولیدی نیز نادیده گرفته میشود.

ثریا قاسمی نیز بر همین موضوع تأکید کرده و گفته است که وقتی زنان در برنامههای توسعه، بودجه، قوانین، مقررات و زیرساختها دیده نشوند، عاملیت آنان نیز محقق نخواهد شد. عاملیت یعنی اینکه زن فقط کسی نباشد که در کنار یک فعالیت اقتصادی حضور دارد، بلکه بتواند تصمیم بگیرد، سهم داشته باشد و از نتیجه تلاش خود بهرهمند شود. این تفاوت مهمی است. زیرا توسعه یک روستا فقط با ساخت جاده یا تأمین زیرساختهای فیزیکی اتفاق نمیافتد. توسعه زمانی شکل میگیرد که انسانهای آن منطقه نیز امکان استفاده از ظرفیتهای خود را پیدا کنند.
وقتی یک عدد، یک پرسش بزرگ میسازد
عدد ۷۰۰ تومان شاید به خودی خود داستانی نداشته باشد. اما وقتی کنار نام ۶ میلیون زن فعال روستایی و عشایری قرار میگیرد، به یک نشانه تبدیل میشود: نشانه فاصله میان ظرفیت و حمایت.
مسئله این نیست که این زنان کاری انجام نمیدهند؛ اتفاقاً بسیاری از آنان سالهاست در بخشهای مختلف تولید فعالاند. مسئله این است که چه میزان امکان برای رشد این فعالیتها فراهم شده است. یک کسبوکار کوچک روستایی برای بزرگ شدن، همیشه به سرمایههای بزرگ نیاز ندارد؛ گاهی یک آموزش درست، یک مسیر فروش مطمئن یا یک تسهیلات کوچک میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. اما نبود این امکانات میتواند باعث شود بسیاری از فعالیتها در همان سطح اولیه باقی بمانند. در چنین شرایطی، یک زن ممکن است سالها تولید کند، اما نتواند از مرحله تولید خانگی عبور کند. ممکن است محصولی با کیفیت داشته باشد، اما بازار مناسبی برای فروش پیدا نکند. ممکن است مهارتی داشته باشد که میتواند برای او و دیگران اشتغال ایجاد کند، اما فرصتی برای تبدیل آن مهارت به یک فعالیت اقتصادی پایدار پیدا نکند. اینجاست که بحث فقط درباره زنان نیست.

بحث درباره آینده روستاها، حفظ جمعیت، تقویت تولید محلی و استفاده از ظرفیتهایی است که در اختیار کشور قرار دارد. روستاهایی که فرصت اقتصادی بیشتری دارند، احتمال بیشتری برای حفظ نیروی انسانی خود دارند و خانوادههایی که منابع درآمدی متنوعتری دارند، در برابر فشارهای اقتصادی مقاومتر هستند. از سوی دیگر، تقویت فعالیتهای زنان روستایی میتواند به حفظ بخشی از تولیدات بومی کمک کند؛ محصولاتی که گاهی ریشه در فرهنگ و تجربه چند نسل دارند.
پایان قصه، آغاز یک پرسش
قصه زنان روستایی و عشایر با پایان یک روز کاری تمام نمیشود. صبح روز بعد دوباره آغاز میشود. دوباره همان مسیر؛ دوباره همان دستها؛ دوباره همان تلاش. اما آنچه تغییر میکند، نگاه جامعه و سیاستگذاری به این تلاشهاست. اگر این زنان فقط به عنوان دریافتکنندگان حمایت دیده شوند، بخش بزرگی از ظرفیت اقتصادی آنان نادیده گرفته میشود. اما اگر به عنوان تولیدکننده، کارآفرین و شریک توسعه دیده شوند، نگاه به آنان تغییر خواهد کرد. آن وقت حمایت از آنان دیگر یک هزینه اجتماعی نیست؛ یک سرمایهگذاری اقتصادی است برای اشتغال، برای اقتصاد خانواده، برای تولید، برای امنیت غذایی و برای آینده روستاها.

قصه از ۷۰۰ تومان شروع شد، اما به ۷۰۰ تومان ختم نمیشود. پشت این عدد، داستان میلیونها زنی قرار دارد که هر روز بخشی از اقتصاد کشور را پیش میبرند؛ زنانی که شاید نامشان در بسیاری از جدولهای اقتصادی دیده نشود، اما اثر کارشان در زندگی میلیونها نفر دیده میشود. شاید مسئله فقط ۷۰۰ تومان نباشد. مسئله این است که چگونه میتوان ارزش واقعی این دستها را در تصمیمهای توسعهای کشور دید.
دیدگاه تان را بنویسید