بحران از جایی آغاز می‌شود که زمین دیگر جان نمی‌گیرد

بیابان‌زایی؛ بحران خاموش سرزمین

بیابان‌زایی؛ بحران خاموش سرزمین

تهران-ایانا- مرز میان زمین زنده و زمین خاموش، همیشه با چشم دیده نمی‌شود. هنوز در بسیاری از نقاط ایران بوته‌هایی بر خاک ایستاده‌اند، هنوز باد بوی شن خالص نمی‌دهد و هنوز نشانه‌هایی از حیات دیده می‌شود. اما فاصله میان همین بوته‌ها هر سال بیشتر می‌شود؛ نشانه‌ای آرام از تغییری که به‌تدریج در حال رخ دادن است.

کدخبر: 136032

زمین هنوز به‌طور کامل به بیابان تبدیل نشده، اما دیگر آن سرزمین زنده گذشته هم نیست. شاید همین، نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا باشد؛ زیرا بحران، زمانی آغاز نمی‌شود که همه‌چیز از بین رفته باشد، بلکه از جایی شروع می‌شود که سرزمین توان بازسازی خود را از دست می‌دهد. باران می‌بارد، اما گیاه بازنمی‌گردد؛ بذر در خاک می‌افتد، اما خاک دیگر پذیرای آن نیست. زمین همچنان زنده به نظر می‌رسد، اما ظرفیت ترمیم خود را از دست داده است.

همین جاست که نخستین پرسش مطرح می‌شود؛ آیا این همان چیزی است که از آن با عنوان بیابان‌زایی یاد می‌شود؟ پاسخ، تفاوتی اساسی میان دو مفهوم را آشکار می‌کند. ایران هزاران سال است که در کمربند خشک و نیمه‌خشک جهان قرار دارد و وجود بیابان‌هایی مانند لوت و دشت کویر، بخشی از ویژگی‌های طبیعی این سرزمین است. بنابراین مسئله امروز، وجود بیابان نیست؛ مسئله، پیشروی مرزهای آن است؛ مرزی که هر سال آرام‌تر و بی‌صدا، زمین‌هایی را در بر می‌گیرد که روزی بخشی از چرخه طبیعی تولید، پوشش گیاهی و زیست بوده‌اند.

این همان تفاوتی است که میان «بیابان» و «بیابان‌زایی» وجود دارد. بیابان یک ویژگی جغرافیایی است، اما بیابان‌زایی یک فرایند تدریجی است؛ فرایندی که طی سال‌ها و گاه دهه‌ها شکل می‌گیرد. هیچ زمینی یک‌شبه به بیابان تبدیل نمی‌شود. ابتدا پوشش گیاهی کاهش می‌یابد، سپس خاک انسجام خود را از دست می‌دهد، سطح آب‌های زیرزمینی افت می‌کند و در نهایت، اکوسیستم دیگر توان بازسازی خود را ندارد.

 

وقتی طبیعت تنها مقصر نیست

اگرچه تغییر اقلیم در سال‌های اخیر فشار بیشتری بر سرزمین وارد کرده، اما بیابان‌زایی تنها نتیجه گرم‌تر شدن هوا یا کاهش بارندگی نیست. افزایش دما، تداوم خشکسالی، کاهش بارش‌ها و زمستان‌های گرم‌تر، فرصت احیای طبیعی بسیاری از زیست‌بوم‌ها را کمتر کرده‌اند و آثار آن امروز در نقاط مختلف کشور قابل مشاهده است. اما در کنار این تغییرات، مجموعه‌ای از عوامل انسانی نیز روند تخریب را شتاب داده‌اند.

برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی، مدیریت ناپایدار منابع آب، چرای بیش از ظرفیت مراتع، تخریب پوشش گیاهی و الگوهای کشت نامتناسب، همگی سبب شده‌اند زمینی که پیش‌تر توان ترمیم خود را داشت، زودتر از گذشته این توان را از دست بدهد.

نتیجه این هم‌پوشانی امروز در بخش‌هایی از کشور به‌وضوح دیده می‌شود؛ تالاب‌هایی که حقابه خود را از دست داده‌اند، دشت‌هایی که با فرونشست روبه‌رو هستند و کانون‌های گردوغباری که هر سال گسترده‌تر می‌شوند.

در همین مرحله است که سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور از اصطلاح «بیابان بحرانی» استفاده می‌کند؛ عرصه‌هایی که هنوز به‌طور کامل از دست نرفته‌اند، اما فرصت بازگشت آن‌ها هر سال کمتر می‌شود.

بنابر آنچه رضا افلاطونی رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور در گفت‌وگو با خبرنگار ایانا مطرح کرده، از مجموع حدود ۳۲ میلیون هکتار اراضی بیابانی کشور، ۱۴ میلیون هکتار در چنین وضعیتی قرار دارد؛ رقمی که بیش از آنکه صرفاً یک آمار باشد، نشان می‌دهد روند بیابان‌زایی تا چه اندازه به مرزهای سرزمین نزدیک شده است.

اما آیا این وضعیت تنها به ایران اختصاص دارد؟ پاسخ منفی است. بسیاری از کشورهای واقع در کمربند خشک جهان با چالش‌هایی مانند کمبود آب، تخریب خاک و گسترش اراضی بیابانی روبه‌رو هستند. آنچه این کشورها را از یکدیگر متمایز می‌کند، نه میزان خشکی سرزمین، بلکه شیوه مواجهه با این چالش است. در همین نقطه، تجربه عربستان سعودی می‌تواند تصویری از یکی از این رویکردها ارائه دهد.

 

از مهار بیابان تا مهار بیابان‌زایی

مقایسه ایران و عربستان، مقایسه دو اقلیم متفاوت نیست؛ هر دو کشور در کمربند خشک جهان قرار دارند و هر دو با کمبود آب، گرمایش هوا و فشار بر منابع طبیعی روبه‌رو هستند. تفاوت، در اصلِ مسئله هم نیست؛ تفاوت در نقطه‌ای است که سیاست‌گذاری آغاز می‌شود.

در عربستان، برنامه‌هایی مانند «ابتکار سبز سعودی» بر جلوگیری از گسترش اراضی در حال تخریب، احیای پوشش گیاهی و استفاده از فناوری‌های اصلاح خاک متمرکز شده است. در این رویکرد، هدف حذف بیابان نیست؛ بلکه حفظ زمین‌هایی است که هنوز فرصت بازگشت دارند. پژوهشگران دانشگاه علوم و فناوری ملک عبدالله نیز با توسعه اصلاح‌کننده‌های مهندسی‌شده خاک، راهکارهایی را برای افزایش نگهداشت آب و مواد مغذی در خاک‌های بیابانی آزمایش کرده‌اند؛ فناوری‌هایی که می‌توانند استقرار دوباره پوشش گیاهی را تسهیل کنند و روند تخریب را کندتر سازند.

در ایران نیز راهکارهای پیشنهادی، بیش از آنکه بر مقابله با خودِ بیابان استوار باشد، بر مهار فرایند بیابان‌زایی تأکید دارد. رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری، مدیریت چرخه آب، تصویب قانون آبخیزداری و اصلاح الگوی کشت متناسب با شرایط اقلیمی را از مهم‌ترین مسیرهای کنترل این روند می‌داند؛ راهکارهایی که بر مدیریت پایدار منابع، بیش از اقدامات مقطعی، تکیه دارند.

در نهایت، مسئله امروز ایران این نیست که چه مقدار از سرزمینش بیابان است. ایران از دیرباز سرزمینی با اقلیم خشک بوده و بیابان بخشی از جغرافیای طبیعی آن به شمار می‌رود. پرسش اصلی این است که چه مقدار از زمین‌هایی که هنوز زنده‌اند، در آستانه از دست دادن توان بازسازی خود قرار دارند.

شاید به همین دلیل، مهم‌ترین مرز امروز ایران، مرز میان کویر و غیرکویر نیست؛ مرز میان سرزمینی است که هنوز توان زنده ماندن دارد و سرزمینی که این توان را آرام‌آرام از دست می‌دهد. اگر این مرز هر سال چند گام پیش‌تر بیاید، آنچه از دست می‌رود فقط چند هکتار خاک نخواهد بود؛ بخشی از ظرفیت تولید، پوشش گیاهی و تاب‌آوری سرزمینی ایران نیز همراه آن از میان خواهد رفت.

 

خبرنگار، ماریا سلیمان‌زاده

 

انتهای پیام

دیدگاه تان را بنویسید