مشاور امور زنان و خانواده سازمان امور عشایر ایران بیان کرد:
زن عشایری؛ زندگی در مسیر کوچ، تولید و حفظ یک فرهنگ
تهران- ایانا- هنوز خورشید طلوع نکرده است که روز زن عشایری آغاز میشود؛ روزی که با رسیدگی به دام، آمادهسازی محصولات دامی، مراقبت از خانواده و مدیریت امور زندگی در دل طبیعت همراه است. او در کنار نقش مادری و مدیریت خانواده، در چرخه تولید، حفظ دانش بومی و انتقال فرهنگ عشایری نیز نقش دارد؛ زنی که سبک زندگیاش نه فقط با محل سکونت، بلکه با کوچ، دام، طبیعت و شیوه خاص تأمین معیشت پیوند خورده است.
این تفاوتها اما تنها در مسیرهای کوچ، فاصله از خدمات یا شکل سکونت خلاصه نمیشود. مریم مومنی، مشاور امور زنان و خانواده سازمان امور عشایر ایران، در گفتوگو با ایانا میگوید: «تفاوت زن عشایری و زن روستایی را باید در عمق «شیوه زندگی» و «نظام معیشت» آنان دید؛ جایی که نقشها، نیازها و حتی شکل مواجهه با چالشهای روزمره متفاوت میشود.» آنچه در ادامه میآید، گفتوگو با مشاور امور زنان و خانواده سازمان امور عشایر ایران درباره جایگاه زن عشایر است.

چرا تفاوت زن عشایری و زن روستایی فقط به محل زندگی محدود نمیشود؟
اگر تفاوت این دو گروه را فقط به این موضوع محدود کنیم که یکی در روستا و دیگری در مناطق عشایری زندگی میکند، بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته میشود.
زنان روستایی و عشایری هر دو نقش مهمی در خانواده، تولید و اقتصاد محلی دارند، اما شرایط زندگی آنان متفاوت است. زن روستایی معمولاً در محیطی با سکونت ثابت زندگی میکند و دسترسی او به بسیاری از خدمات عمومی مانند مدرسه، خانه بهداشت، بازار، بانک و مراکز اداری آسانتر است.
در مقابل، زن عشایری در یک نظام زندگی متفاوت قرار دارد؛ نظامی که بر کوچ فصلی، جابهجایی محل زندگی، ارتباط مستقیم با دام و سازگاری دائمی با شرایط طبیعت استوار است.
به همین دلیل، نقش زن عشایری در بسیاری از مواقع گستردهتر است؛ زیرا او همزمان باید مسئولیتهای خانوادگی، فعالیتهای تولیدی و الزامات زندگی کوچنشینی را مدیریت کند.

زن عشایری چگونه همزمان خانواده، تولید و زندگی کوچنشینی را مدیریت میکند؟
برای شناخت تفاوت زندگی زن عشایری، کافی است یک روز از زندگی او را تصور کنیم؛ روزی که پیش از طلوع آفتاب آغاز میشود.
رسیدگی به دام، دوشیدن شیر، تهیه لبنیات، آماده کردن غذای خانواده، مراقبت از کودکان و سالمندان، تولید صنایعدستی و در فصل کوچ، مشارکت در برپایی یا جمعآوری سیاهچادر و جابهجایی وسایل زندگی، بخشی از فعالیتهای روزانه اوست.
در کنار همه این مسئولیتها، زن عشایری باید شرایط آبوهوا، وضعیت دام و نیازهای خانواده را نیز مدیریت کند. این چندوجهی بودن نقش، یکی از تفاوتهای مهم زندگی او با زن روستایی است.
زن روستایی نیز در تولید و اقتصاد خانواده نقش مؤثری دارد، اما ثبات محل زندگی باعث میشود بخشی از مدیریت روزمره زندگی با سهولت بیشتری انجام شود؛ در حالی که زن عشایری باید بسیاری از امور را در شرایط متغیر و گاه دشوار کوچ سامان دهد.

زن عشایری چه نقشی در تولید، امنیت غذایی و حفظ فرهنگ دارد؟
نقش زن عشایری فقط به تولید صنایعدستی یا فعالیتهای خانگی محدود نمیشود. او در تمام زنجیره تولید حضور دارد؛ از نگهداری دام و فرآوری محصولات دامی تا تبدیل شیر به ماست، دوغ، کره و کشک و تولید دستبافتههایی مانند گلیم، جاجیم، قالی و سیاهچادر.
بسیاری از این محصولات علاوه بر تأمین نیاز خانواده، وارد بازار شده و بخشی از درآمد خانوار عشایری را تشکیل میدهد. بنابراین حضور زنان در چرخه تولید، ارتباط مستقیمی با پایداری اقتصادی خانوادههای عشایری دارد.
اما نقش زنان عشایری فقط اقتصادی نیست. آنان حافظ بخش مهمی از فرهنگ و هویت عشایری هستند. بسیاری از آیینها، هنرها، مهارتهای سنتی، شیوههای نگهداری مواد غذایی، شناخت گیاهان دارویی و دانش بومی، از طریق زنان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
مومنی با تأکید بر این ظرفیت، زنان عشایری را حافظان میراث ناملموس عشایر میداند؛ زنانی که همزمان تولیدکننده، انتقالدهنده فرهنگ و یکی از پایههای پایداری جامعه عشایری هستند.

چرا کوچ، نیازها و چالشهای زن عشایری را متفاوت کرده است؟
کوچ، هویت جامعه عشایری است، اما همین ویژگی، چالشهای خاص خود را نیز ایجاد میکند.
ممکن است مادری در فصل کوچ، همزمان مسئول نگهداری از فرزندان، مراقبت از دام، تهیه مواد غذایی و جابهجایی محل زندگی باشد. اگر در چنین شرایطی خود او یا یکی از اعضای خانواده نیازمند خدمات درمانی شود، دسترسی به این خدمات به سادگی یک شهر یا حتی بسیاری از مناطق روستایی نیست.
این تفاوت در حوزه سلامت زنان اهمیت بیشتری پیدا میکند. یک زن روستایی معمولاً برای مراقبتهای دوران بارداری، مراجعه به پزشک یا دریافت خدمات بهداشتی، فاصله کمتری با مراکز درمانی دارد؛ اما زن عشایری ممکن است در ییلاق یا قشلاق، کیلومترها از نزدیکترین مرکز درمانی فاصله داشته باشد.
در دوران بارداری، زایمان، مراقبت از نوزاد، واکسیناسیون و پیگیری رشد کودک، شرایط زندگی عشایری نیازمند برنامهریزی ویژه است.
در حوزه آموزش نیز شرایط مشابه است. فرزند یک خانواده روستایی معمولاً در یک مدرسه ثابت تحصیل میکند، اما فرزند خانواده عشایری ممکن است همراه خانواده جابهجا شود و ادامه تحصیل او به مدارس عشایری و خدمات آموزشی متناسب با این سبک زندگی وابسته باشد.

چرا نمیتوان برای زنان عشایری و روستایی یک نسخه واحد نوشت؟
تفاوت در سبک زندگی نشان میدهد که برنامههای حمایتی نیز باید متناسب با شرایط هر گروه طراحی شود.
برای مثال، یک کلاس مهارتآموزی ثابت در مرکز دهستان ممکن است برای زن روستایی قابل استفاده باشد، اما همین برنامه برای زن عشایری که چند ماه از سال در مسیر کوچ قرار دارد، ممکن است امکان اجرا نداشته باشد.
عدالت همیشه به معنای یکسان عمل کردن نیست؛ بلکه به معنای آن است که خدمات متناسب با شرایط هر جامعه طراحی شود.
در حوزه زنان عشایری، آموزشهای سیار، دسترسی به خدمات در مسیر کوچ، حمایت از توسعه بازار محصولات عشایری، بیمه، تسهیلات متناسب با معیشت دامداری، توانمندسازی اقتصادی و توسعه مشاغل خانگی اهمیت ویژهای دارد.
چرا ارزش واقعی محصولات زنان عشایری همیشه به تولیدکننده بازنمیگردد؟
زنان عشایری محصولات ارزشمندی مانند لبنیات سنتی، صنایعدستی و فرآوردههای دامی تولید میکنند، اما مسیر رسیدن این محصولات به بازار همیشه آسان نیست.
فاصله از بازار، نبود بستهبندی مناسب، محدودیت در بازاریابی و فروش مستقیم باعث میشود گاهی ارزش واقعی محصول به تولیدکننده اصلی بازنگردد.
به همین دلیل، توانمندسازی زنان عشایری فقط پرداخت تسهیلات نیست. اگر زنی محصول باکیفیت تولید کند اما بازار فروش نداشته باشد، یا آموزش ببیند اما امکان استفاده از مهارت خود را پیدا نکند، توسعه پایدار اتفاق نمیافتد.
زنجیره توانمندسازی باید از آموزشهای مهارتی و کارآفرینی، توسعه صندوقهای اعتبارات خرد زنان، حمایت از تعاونیها، دسترسی به تسهیلات و بیمه تا برندسازی، بازاریابی، خدمات دیجیتال و اتصال به بازارهای جدید را شامل شود.

چگونه میتوان ظرفیت زنان عشایری را به توسعه پایدار تبدیل کرد؟
آینده اقتصاد عشایری تنها در افزایش تولید نیست؛ بلکه در افزایش ارزش افزوده محصولات است و زنان عشایری یکی از مهمترین حلقههای این زنجیره به شمار میروند.
برنامههای توسعهای باید بر اساس نیازسنجی میدانی و با مشارکت خود زنان عشایری طراحی شود؛ زیرا هیچکس بهتر از آنان مسائل و ظرفیتهای زندگی عشایری را نمیشناسد.
اگر دانش بومی زنان عشایری با آموزشهای نوین، بستهبندی استاندارد، برندسازی، فناوری، بازاریابی و دسترسی به بازارهای جدید همراه شود، میتواند به فرصتی پایدار برای اقتصاد عشایر تبدیل شود.
زنان عشایری تنها مخاطبان برنامههای حمایتی نیستند؛ آنان سرمایه انسانی، تولیدی و فرهنگی کشور هستند. توجه به این گروه، در واقع توجه به امنیت غذایی، حفظ میراث فرهنگی و توسعه پایدار جامعه عشایری است.
دیدگاه تان را بنویسید