زُرزُر؛ جایی که آب به تاریخ رسید

زُرزُر؛ جایی که آب به تاریخ رسید

عکس‌: شهرزاد مسعودی-ایانا

تهران - ایانا- گله گوسفند در دامنه کوهستان پراکنده شده بود و چوپان آن را زیر نظر داشت. کمی آن‌سوتر، کلیسایی سنگی بر فراز تپه ایستاده و پشت سرش پهنه گسترده آب تا پای کوه‌ها کشیده شده است. اینجا سرزمین کشاورزی، معیشت و تاریخ است. جایی که هرکدام قصه‌ای جدا دارند؛ گوسفندها از زندگی امروز منطقه می‌گویند، آب از کشاورزی و شرب و کلیسا از تاریخی که برای ماندن، یک بار جای خود را عوض کرده است. سرنوشت کلیسای زُرزُر، بنایی متعلق به قرن چهاردهم، پیش از آبگیری سد ماکو، سنگ‌به‌سنگش حدود ۶۰۰ متر جابه‌جا شد تا زیر آب نرود.

کدخبر: 137305

راهی کلیسای زُرزُر شدیم. از ماکو تا محل کلیسا حدود ۳۰ کیلومتر فاصله است، اما این مسیر را نزدیک به ۵۰ دقیقه طی کردیم؛ جاده‌ای باریک، کوهستانی و پرپیچ‌وخم که حرکت اتوبوس در آن، مسیر کوتاه را طولانی‌تر می‌کرد. تا رسیدن به مقصد، تصور روشنی از آنچه در انتظارمان بود نداشتم. قرار بود در پایان این جاده، نخست با دریاچه‌ای روبه‌رو شوم که خودش بخشی از داستان کلیساست و بعد، بنایی کوچک را ببینم که سرگذشتی بسیار بزرگ‌تر از اندازه‌اش دارد.

photo29404060092

دریاچه که ظاهر شد، غافلگیر شدم. انتظار نداشتم میان آن کوه‌ها چنین پهنه آبی گسترده‌ای ببینم. بعد، توضیحات اکبر رفاهی، کارشناس تحقیقات و بازاریابی گردشگری سازمان منطقه آزاد ماکو و راهنمای ما، قصه آب و کلیسا را به هم پیوند زد...

photo29404108591

رفاهی توضیح داد که اینجا مرز میان شهرستان‌های ماکو و چالدران است؛ بخشی از دریاچه در محدوده چالدران و بخشی در محدوده ماکو قرار دارد، اما این پهنه آبی بیشتر با نام سد ماکو شناخته می‌شود.

 

سد ماکو؛ آب برای شرب و کشاورزی

سد ماکو در سال ۱۳۶۷ ساخته شده و ظرفیت آن حدود ۱۵۰ میلیون مترمکعب است. هدف از احداث آن، تأمین آب آبیاری پایین‌دست و همچنین آب شرب منطقه بوده است. بخش بزرگی از آب سد به آبیاری اراضی کشاورزی پایین‌دست اختصاص می‌یابد. برای سال آبی مهر ۱۴۰۴ تا پایان شهریور ۱۴۰۵، ۲۸ میلیون مترمکعب آب برای مصارف کشاورزی پایاب سد ماکو پیش‌بینی شده که تاکنون ۲۲ میلیون مترمکعب آن مصرف شده و ۶ میلیون مترمکعب باقی‌مانده نیز برای ادامه سال آبی در نظر گرفته شده است.

photo29404093268

آب سد پس از تصفیه وارد چرخه آب شرب شهر ماکو می‌شود و بخشی از آب مورد نیاز نیز در مسیر جاده بازرگان در تصفیه‌خانه دیگری تصفیه شده و برای تأمین آب شرب شهرستان شوط مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما آبی که حالا در برابر ما آرام گرفته بود، خودش مسیر طولانی‌تری را پشت سر گذاشته بود؛ مسیری که از ارتفاعات مرزی آغاز می‌شود و به این دریاچه می‌رسد.

 

زنگمار؛ رودخانه‌ای در مسیر سد

زنگبار که در گویش مردم ماکو، زنگمار گفته می‌شود، رودخانه‌ای دائمی است که از ارتفاعات مرزی ایران و ترکیه در شهرستان چالدران سرچشمه می‌گیرد. به گفته رفاهی، گستره وسیعی از مناطق و ارتفاعات چالدران در حوزه آبریز این رودخانه قرار دارد و مسیرهای مختلف آب و سیلاب‌های محلی در نهایت به زنگمار می‌پیوندند. زنگمار بستری آتشفشانی دارد و از ارتفاعات چالدران و مناطق مرزی سرچشمه می‌گیرد، از منطقه ماکو عبور می‌کند و در ادامه به رود ارس می‌پیوندد. رفاهی از منطقه‌ای به نام «گولاخ» یا «چهل‌چشمه» و دیگر مناطق شهرستان چالدران هم گفت که آب آنها در نهایت در مسیر آبریز زنگمار قرار می‌گیرد. با این توضیحات، دریاچه دیگر فقط یک منظره زیبا در دل کوهستان نبود؛ بخشی از یک شبکه آبی بود که به آب شرب و کشاورزی پایین‌دست گره خورده است. اما همین آب، سرنوشت یک بنای تاریخی را هم تغییر داده بود.

 

کلیسایی که آب نتوانست با خود ببرد

اگر سد ساخته و آبگیری می‌شد، کلیسای زُرزُر در محدوده آب قرار می‌گرفت. بنابراین پیش از آبگیری، بنا را برای نجات از آب جابه‌جا کردند. به گفته رفاهی، با نظارت واتیکان، سنگ‌های بدنه کلیسا را شماره‌گذاری کردند، بنا را از جای اصلی خود باز کردند و حدود ۶۰۰ متر آن‌طرف‌تر، روی تپه‌ای مشرف به دریاچه دوباره برپا کردند. تصورش ساده نیست؛ یک بنای سنگی تاریخی را از جای خودش باز کنی، برای سنگ‌هایش شماره بگذاری، آنها را جابه‌جا کنی و دوباره همان بنا را در نقطه‌ای دیگر سرهم کنی. کلیسای زُرزُر مربوط به قرن چهاردهم میلادی است و در مجموعه کلیساهای ثبت جهانی قره‌کلیسا قرار دارد.

photo29404163411

رفاهی می‌گفت این بنا در گذشته یک مدرسه علوم دینی بوده و امروز دیگر استفاده‌ای ندارد. با این توضیحات، انتظار داشتم وقتی به کلیسا می‌رسم، با بنایی بزرگ و باشکوه روبه‌رو شوم. اما نخستین چیزی که دیدم، یک کلیسای کوچک سنگی بود؛ با دری کوچک و بسته، روی تپه‌ای که مشرف به دریاچه سد بود. برای لحظه‌ای میان تصویری که در ذهنم ساخته بودم و چیزی که روبه‌رویم قرار داشت، فاصله افتاد. شاید با توجه به داستان جابه‌جایی بنا، انتظارم چیزی عظیم‌تر بود.

اما هرچه بیشتر نگاهش کردم، اندازه بنا اهمیت کمتری پیدا کرد. این کلیسای کوچک، یک بار از جای خودش کنده شده بود؛ سنگ‌هایش شماره خورده بودند و حدود ۶۰۰ متر آن‌طرف‌تر دوباره بنا شده بود تا آب نتواند آن را با خود ببرد.

 

از زُرزُر تا تادئوس

داستان زُرزُر، بخشی از داستان بزرگ‌تر قره‌کلیسا است. رفاهی از قره‌کلیسا به‌عنوان محور مجموعه کلیساهای ثبت جهانی این منطقه گفت و کلیساهایی مانند سنت‌استپانوس، چوپان و زُرزُر را در این مجموعه برشمرد. بعد، قصه به تادئوس رسید. تادئوس یکی از حواریون و مبشران حضرت عیسی بود که برای تبلیغ مسیحیت به ارمنستان رفت. بر اساس روایتی که رفاهی نقل کرد، پس از آنکه پادشاه دین مسیحیت را پذیرفت، مشاورانش او را نسبت به تادئوس بدبین کردند و این نگرانی را به وجود آوردند که حضور او جایگاه پادشاه را تهدید می‌کند. پس از آن، مسیحیان تحت فشار قرار گرفتند. در این روایت، گروهی از مسیحیان به این منطقه مهاجرت کردند و سرانجام تادئوس نیز در همین منطقه کشته و در محل مرگش دفن شد. بر مزار او محراب و سپس کلیسا ساخته شد؛ روایتی که قره‌کلیسا را به یکی از مهم‌ترین مکان‌های مسیحیت در این منطقه پیوند می‌دهد. در این داستان، نام سان‌دخت، دختر پادشاه، نیز مطرح می‌شود که بنا بر همین روایت، همراه با دیگر مسیحیان کشته شد.

این تاریخ هنوز هم برای پیروان این آیین زنده است. هر سال در روزهای پایانی تیرماه، مراسم باداراک در قره‌کلیسا برگزار می‌شود؛ مراسمی مرتبط با شهادت تادئوس که مسیحیان ارتدوکس از نقاط مختلف جهان برای حضور در آن به منطقه می‌آیند. غسل تعمید، نیایش و برگزاری مراسم مذهبی از جمله آیین‌هایی است که در این مناسبت انجام می‌شود. به گفته رفاهی، تعداد شرکت‌کنندگان این مراسم در سال‌های مختلف حدود ۳۵۰۰ تا ۷۰۰۰ نفر بوده است.

 

کلیسایی که دیدنش هم مجوز می‌خواهد

با همه این ظرفیت تاریخی و مذهبی، رسیدن به زُرزُر برای گردشگران چندان ساده نیست. رفاهی از یکی از موانع گردشگری این منطقه گفت: گردشگری که بخواهد از کلیسای زُرزُر بازدید کند، باید از میراث فرهنگی نامه بگیرد و آن را به امور آب ارائه کند تا مجوز ورود صادر شود؛ چراکه کلیسا در مجاورت سد قرار دارد. حتی عکاسی و فیلمبرداری از خود سد نیز مجاز نیست. دلیل، مسائل امنیتی عنوان می‌شود؛ به‌ویژه اینکه سد در منطقه مرزی قرار دارد و تاج سد محدوده‌ای امنیتی محسوب می‌شود. استدلال این است که انتشار تصاویر ممکن است امکان برداشت از بدنه سد را برای دیگران فراهم کند. رفاهی اما معتقد بود این محدودیت، با توجه به فناوری‌های امروز و امکان تصویربرداری از نقاط مختلف، می‌تواند برای گردشگری محل پرسش باشد. از نگاه یک گردشگر، ماجرا کمی عجیب است؛ برای دیدن یک اثر تاریخی بین‌المللی باید از یک مسیر اداری عبور کرد و در محل نیز نمی‌توان از سازه‌ای که بخش مهمی از چشم‌انداز و داستان همین سفر را تشکیل می‌دهد، آزادانه عکاسی و تصویربرداری کرد.

 

وقتی گوسفندها مهمان کلیسا شدند

با این حال، درست همان لحظه که درباره تاریخ، گردشگری و محدودیت‌های بازدید صحبت می‌کردیم، زندگی محلی در چند قدمی ما جریان داشت. از ارتفاعات بالاتر، گوسفندها به سمت کلیسا سرازیر شدند.

photo29404192139

آرام پایین آمدند، اطراف کلیسا چرخیدند و دوباره راه ارتفاعات را در پیش گرفتند. نگاهم را بالاتر بردم و چوپانشان را دیدم که ایستاده بود و گله را زیر نظر داشت. به سمتش رفتم.

قربان رضایی، از روستای بارون، حدود ۵۰ رأس گوسفند داشت. از وضعیت گله‌داری پرسیدم. گفت امسال شرایط خیلی خوب بوده؛ آب و علف فراوان‌تر شده و گله هم بیماری نداشته است. به گفته او، دامپزشکی ماکو به‌صورت ماهانه برای معاینه و واکسیناسیون به گله سر می‌زند.

photo29409529808

بز هم در منطقه وجود دارد، هرچند تعداد آن کمتر است و در گله او نیز چند رأس بز دیده می‌شد. از وضعیت مرتع که پرسیدم، تفاوت امسال با سال قبل را به‌روشنی توضیح داد. سال گذشته خشکسالی شدید بوده و به گفته او، «علف اصلاً درنیامد». امسال اما بارندگی شرایط را بهتر کرده بود. گله حدود ۹ ماه از سال، از ابتدای اسفند، در مرتع نگهداری می‌شود. در این منطقه عشایر نیز در فصل ییلاق به ارتفاعات می‌آیند، اما قربان خودش عشایر نیست و همان‌جا زندگی و کار می‌کند.

 

باران بیشتر؛ آب بیشتر، زمین کمتر

حرف از آب که شد، پای زمین‌های کشاورزی هم به میان آمد. قربان گفت بخشی از زمین‌هایی که آنها اجازه کشتشان را داشته‌اند، با بالا آمدن آب سد زیر آب رفته است. این زمین‌ها ملک شخصی او نبودند، اما پیش از این امکان کشت آنها وجود داشت. سال گذشته، به دلیل پایین‌تر بودن سطح آب سد، بخشی از این زمین‌ها بیرون از آب قرار داشت و کشت می‌شد. امسال بارندگی بیشتر شد و سطح آب سد بالا آمد؛ در نتیجه، بخشی از همان زمین‌هایی که سال گذشته کشت شده بود، امسال زیر آب رفت. بخش دیگری از زمین‌ها نیز که زیر آب نرفته بود، به گفته او اجازه شخم و کشت پیدا نکرد. از آب مورد نیازشان پرسیدم. گفت قرار بوده برای آنها پمپاژ آب ایجاد شود، اما این وعده عملی نشده و گفته شده هزینه اجرای آن بالا است. بعد پرسیدم با توجه به شرایط امسال، ترجیح می‌دهد آب سد بالا باشد یا زمین‌هایی که سال گذشته امکان کشت داشتند، بیرون از آب بمانند.

جوابش کوتاه بود: «آب باشه بهتره، چون تنها که ما نیستیم.» جمله ساده‌ای بود، اما در آن لحظه معنای زیادی داشت. بارندگی بیشتر، برای مرتع خبر خوبی بود؛ آب سد را بالا آورده بود؛ اما همین افزایش آب باعث شده بود بخشی از زمین‌هایی که سال قبل امکان کشت داشتند، امسال زیر آب بروند. با این حال، او بالا بودن آب را ترجیح می‌داد؛ چون می‌دانست آب فقط مسئله او نیست.

 

یک قاب از ماکو

وقتی دوباره به کلیسای زُرزُر نگاه کردم، همه چیز در یک قاب کنار هم قرار گرفته بود. پایین تپه، دریاچه سد آرام بود؛ آبی که از زنگمار آمده و برای تأمین آب شرب و کشاورزی منطقه مهار شده است.

photo29404237231

کلیسای کوچک سنگی مشرف به دریاچه ایستاده بود؛ بنایی متعلق به قرن چهاردهم که یک بار برای آنکه در آب نماند، سنگ‌به‌سنگ باز و به آن نقطه جابه‌جا شده بود. و بالاتر، گوسفندها در مرتع حرکت می‌کردند و چوپانی زندگی‌اش را با باران، علف و آب تنظیم می‌کرد. من برای دیدن یک کلیسای تاریخی آمده بودم، اما زُرزُر را با تصویری از آب، تاریخ، کوه و زندگی مردم ترک کردم؛ جایی که آب، کشاورزی، مرتع و گردشگری در کنار یک بنای تاریخی قرار گرفته‌اند و قصه‌ای فراتر از یک کلیسای کوچک را روایت می‌کنند.

 

انتهای پیام

دیدگاه تان را بنویسید