حماسه «بندر مُعلم»؛ وقتی عشق به وطن از موشکها قویتر شد
تهران- ایانا- روایت مدیرکل میگو و آبزیان آب شور از زوجی که در قلب جنگ، رکورد تولید را شکستند در روزهایی که آسمان ایران زیر سایه تهدیدهای خارجی قرار داشت و شعلههای جنگ، آرامش را از جایجای میهن ربوده بود، یک زوج تهرانی با ترک خانه و خانواده، راهی جنوبیترین و داغترین نقاط مرزی شدند تا در مجاورت سولههایی که طعم تلخ موشک را چشیده بودند، اجازه ندهند زنجیره تولید میگوی کشور از هم بپاشد.
به گزارش ایانا از روابط عمومی سازمان شیلات ایران، مهرداد محمدیدوست، مدیرکل میگو و آبزیان آب شور، در روایتی شنیدنی از آن ایام، به بیان خاطرهای از جهادِ بیادعای فعالان این عرصه در روزهای جنگ رمضان پرداخته است که در ادامه میخوانید:
«روزهایی بود که تقویم، نام «جنگ رمضان» را بر پیشانی داشت و التهاب در رگهای صنعت رسوخ کرده بود. فشار ناشی از ناامنیهای منطقهای و حملات دشمن، نه تنها امنیت روانی، که امنیت غذایی کشور را هم نشانه رفته بود. صنعت پرورش میگو، که به زنجیرهای حساس از متخصصان خارجی، تجهیزات وارداتی و حملونقل بهموقع وابسته است، در بحرانیترین شرایط خود به سر میبرد.
کارشناسان خارجی از بیم تشدید درگیریها، کشور را ترک کرده بودند و مسیرهای تأمین نهاده از دُبی، با دشواریهای بیسابقهای روبرو بود.در این میان، تأمین «بچه میگو» (پستلارو)، حکم رگ حیاتی را داشت که اگر قطع میشد، مزارع پرورشی سراسر کشور با خطر تعطیلی دائم روبرو میشدند.
در آن روزهای پرالتهاب، برای نظارت بر وضعیت تولید، راهی استان هرمزگان و منطقه «بندر مُعلم» در شهرستان بندرلنگه شدم؛ جایی که تولید بوی ایثار و باروت میداد. وقتی به مرکز تکثیر رسیدم، صحنهای را دیدم که هنوز پس از گذشت زمان، در ذهنم با شکوه باقی مانده است. درست در ۵۰۰ متری سوله تکثیر، ساختمانهایی خودنمایی میکرد که در دو مرحله مورد اصابت مستقیم موشک قرار گرفته بودند. در چنین اتمسفر جنگی و در شرایطی که سایه ناامنی بر منطقه سنگینی میکرد، انتظار داشتم با مرکزی نیمهتعطیل و مدیرانی مستأصل روبرو شوم، اما آنچه دیدم فراتر از محاسبات اداری من بود.
مدیر این مرکز و همسرش، که ساکن تهران بودند، در آن شرایط بحرانی که هر لحظه بیم حملات هوایی میرفت، زندگی در پایتخت را رها کرده و برای مدیریت مستقیم مجموعه در این نقطه مرزی مستقر شده بودند. شرایط طوری بود که حتی برخی از نیروهای بومی به دلیل نگرانی از حملات و شرایط جنگی، حاضر نبودند شبها در مجموعه بمانند و فعالیتشان محدود به ساعات روز شده بود.
اما این زوج، تنهاتر از همیشه، جای خالی همه را پر کرده بودند. آنها بیش از دو ماه بود که به صورت شبانهروزی در مرکز تکثیر ماندگار شده بودند. آنها دیگر فقط مدیر نبودند؛ هم کارگر فنی بودند، هم کارشناس تکثیر، و هم سنگ صبور کارکنان. به یاد دارم که همسر مدیر مجموعه، پا به پای او در تمام مراحل سخت فنی حضور داشت و حتی فراتر از مسئولیتهای حرفهای، وظیفه پختوپز و تأمین غذای تمام نیروهای باقیمانده را بر عهده گرفته بود تا چرخ تولید از حرکت نایستد.
آن شب در بندر معلم، من معنای واقعی «سنگر تولید» را فهمیدم. نتیجه این ۸ هفته مقاومت و شبزندهداری زیر سایه تهدید، چیزی شبیه به معجزه بود. در سالی که تمام پیشبینیها از سقوط تولید خبر میداد، این مرکز نه تنها نیاز مزارع را تأمین کرد، بلکه رکوردی را به ثبت رساند که حتی از سالهای پیش از جنگ نیز فراتر رفت.
آنچه من در آن بازدید دیدم، نمونهای روشن از «جهاد اقتصادی» بود. این زوج فداکار ثابت کردند که وقتی پای اراده و تعهد به میان باشد، حتی در ۵۰۰ متری محل اصابت موشک هم میتوان ایستاد و پیروز شد. نام «بندر مُعلم» و همت آن زوج، در حافظه شیلات ایران به عنوان نماد ایستادگی ثبت شده است؛ انسانهایی که در سختترین روزها، تولید را متوقف نکردند و با شعله اراده خود، چراغ اقتصاد این مرز و بوم را روشن نگه داشتند.»
دیدگاه تان را بنویسید