به بهانه آغاز ثبت و مستندسازی دانش بومی کشاورزی در ایران
تجربه کشاورز، میراث یک سرزمین
تهران- ایانا- شاید در گوشهای از یک روستا، پیرمردی هنوز بداند چه زمانی باید بذر بکارد، چگونه آب را مدیریت کند، برای مقابله با یک آفت چه روشی به کار ببرد یا کدام رقم با اقلیم منطقه سازگارتر است؛ دانشی که شاید هیچگاه در کتابی ثبت نشده باشد. ۹ آگوست، روز جهانی مردم بومی، فرصتی است برای یادآوری همین دانشهایی که در دل جوامع محلی شکل گرفته و نسلبهنسل منتقل شدهاند؛ دانشی که اگر بهموقع ثبت و مستندسازی نشود، ممکن است با از دست رفتن حاملان آن برای همیشه از میان برود.
در ایران، این موضوع حالا قرار است از سطح یک دغدغه فراتر برود. سیدکریم موسوی، مشاور رئیس مؤسسه آموزش و ترویج کشاورزی و مسئول دبیرخانه ملی دانش بومی و تجارب کشاورزی ایران، در گفتوگوی اختصاصی با ایانا به مناسبت روز جهانی مردم بومی، گفت: «سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی با دستور معاون وزیر و رئیس سازمان تات، تشکیل دبیرخانه ملی دانش بومی و تجارب کشاورزی ایران را آغاز کرده است؛ اقدامی برای شناسایی، ثبت، اعتبارسنجی و در نهایت بهرهگیری از دانش و تجربهای که بخش مهمی از آن هنوز در اختیار جوامع محلی است.»
موسوی میگوید: «ایران با یک «غفلت تاریخی» در حوزه دانش بومی روبهرو بوده است؛ کشوری که کشاورزان و تولیدکنندگانش طی قرنها در شرایط اقلیمی متفاوت، تجربههایی انباشته کردهاند، اما برای سازماندهی، ثبت و استفاده نظاممند از این دانش، اقدام کافی انجام نشده است.»
قرار است ستاد دبیرخانه در معاونت آموزش و ترویج شکل بگیرد و پس از آن، کمیتههای استانی و کارگروههای شهرستانی تا سطح دهستان فعال شوند. هدف این است که کارشناسان، خبرگان محلی، کشاورزان پیشرو و معتمدان در کنار هم قرار بگیرند و سراغ کسانی بروند که بخشی از این دانش را در حافظه و تجربه خود نگه داشتهاند.
موسوی تأکید میکند این کار «دلی، عمیق و زمانبر» است و نمیتوان آن را شتابزده و مقطعی پیش برد. به گفته او، باید اعتماد جامعه محلی جلب شود و در سطح دهستانها با مشارکت خبرگان، کشاورزان پیشرو، معتمدان و پیرمردها و پیرزنهایی که دانش بومی را در سینه دارند، گفتوگو، ثبت و مستندسازی انجام شود.
اما دانش بومی دقیقاً چیست؟
از نگاه موسوی، دانش بومی همان «خرد انباشته تاریخی» مردمان یک سرزمین و یک جغرافیای خاص است؛ دانشی که از آزمون و خطا، تجربه و گذر زمان شکل گرفته و معمولاً به صورت شفاهی و سینهبهسینه منتقل شده است. این دانش ممکن است در مقیاس یک آبادی، دهستان یا شهرستان شکل گرفته باشد و در طول نسلها در همان جامعه محلی پختهتر و کاملتر شده باشد.
همه این دانش البته قرار نیست امروز به یک فناوری یا روش تولید تبدیل شود. بخشی از آن ممکن است ارزش تاریخی و میراثی داشته باشد؛ مانند برخی روشهای سنتی رنگرزی یا شیوههای قدیمی شخم که با تغییر فناوری و ابزار، کاربرد اقتصادی خود را از دست دادهاند. اما بخش دیگری ممکن است هنوز پاسخ برخی مسائل امروز کشاورزی باشد.
موسوی از مدیریت آفات و بیماریها مثال میزند؛ جایی که استفاده بیرویه از سموم شیمیایی، مقاومت آفات و پیامدهای زیستمحیطی و سلامت را به دنبال داشته است. به اعتقاد او، باید دوباره سراغ تجربههای کشاورزان رفت و دید گذشتگان برای مدیریت آفات و بیماریها چه میکردند و کدامیک از این روشها هنوز میتواند کاربرد داشته باشد.
کمآبی و تغییر اقلیم نیز از همین جنس است. ایران از گذشته در کمربند خشک جهان قرار داشته و کشاورزی در چنین سرزمینی بدون دانش سازگاری با کمآبی امکانپذیر نبوده است. قنات، به تعبیر موسوی، یکی از نشانههای همین دانش تاریخی است؛ دانشی که به کشاورزان امکان داده در سرزمینی کمآب به تولید ادامه دهند.
حتی الگوی کشت و بخشی از فرهنگ غذایی نیز از همین سازگاری تأثیر گرفته است. به گفته موسوی، کشاورزی و زندگی مردم در مناطق مختلف بر اساس شرایط اقلیمی شکل گرفته و آنچه در هر منطقه کشت یا مصرف میشده، الزاماً انتخابی تصادفی نبوده است.
اما قرار نیست دانش بومی در برابر دانش نوین قرار گیرد.
موسوی معتقد است ابتدا باید این دانش کشف، گردآوری و مستندسازی شود، سپس اعتبارسنجی و راستیآزمایی شود تا مشخص شود کدام تجربه میتواند برای مسائل امروز مورد استفاده قرار گیرد. در این مرحله نیز، به اعتقاد او، محل آزمون فقط آزمایشگاه و ایستگاه تحقیقاتی نیست.
او میگوید: «در بحث دانش بومی، محقق و کارشناس باید برود خودش را در کنار کشاورز قرار دهد. باید کشاورزان آزمونگر و کشاورزان محقق تعریف کنیم؛ خانه دانش بومی کجاست؟ در دل روستا، در دل مزرعه و در دل جامعه محلی.»
به این ترتیب ممکن است یک تجربه بومی پس از بررسی علمی در کنار یک یافته پژوهشی یا فناوری جدید قرار گیرد. برای نمونه، در مدیریت آفات میتوان از روشهای مختلف به صورت تلفیقی استفاده کرد یا در مدیریت کمآبی، تجربه محلی درباره زمان کاشت را در کنار رقم جدید و فناوریهای نوین قرار داد.
ردپای این دانش را میتوان حتی در بذرها و نژادهای بومی دید. موسوی معتقد است بسیاری از ارقام و تودههای محلی و نژادهای دامی حاصل انتخاب و تجربه نسلهای متوالی هستند؛ کشاورزان در طول سالها گیاهان و دامهایی را که با شرایط محیطی سازگارتر یا از نظر کیفیت مطلوبتر بودهاند، انتخاب کردهاند و این روند به شکلگیری ذخایر بومی انجامیده است.
از همینجا بحث دیگری مطرح میشود: اگر نژاد یا رقم بومی عملکرد کمتری از یک نمونه پرمحصول داشته باشد، آیا باید کنار گذاشته شود؟
موسوی پاسخ میدهد که نگاه صرفاً کوتاهمدت اقتصادی میتواند به حذف این ذخایر منجر شود، در حالی که اگر هزینه نهاده، آب، اقلیم و صرفه اقتصادی بلندمدت نیز دیده شود، برخی نژادهای بومی ممکن است مزیتهای قابل توجهی داشته باشند. بنابراین میتوان در کنار واحدهای بزرگ تولیدی و نژادهای پرمحصول، از نژادها و ارقام محلی برای تولید محصولات سالم و ارگانیک و همچنین به عنوان ذخایر ژنتیکی استفاده کرد.
با این حال، یکی از مهمترین پرسشها این است که چرا چنین دانشی تاکنون کمتر وارد نظام رسمی تحقیق و ترویج شده است؟
موسوی از «غفلت تاریخی» و غلبه دانش رسمی بر دانش جوامع محلی سخن میگوید؛ روندی که در آن بخشی از هویت و تجربه محلی به حاشیه رفته و در برخی موارد، صرفه اقتصادی کوتاهمدت جای نگاه بلندمدت به منابع، اقلیم و جامعه محلی را گرفته است.
در نگاه او، حفاظت از دانش بومی فقط با دستور و بخشنامه ممکن نیست. جامعه محلی باید خودش حافظ و ادامهدهنده این دانش باشد و دولت، دانشگاه و سازمانهای تخصصی باید با سیاستگذاری، حمایت، آگاهیبخشی و فرهنگسازی، زمینه این ماندگاری را فراهم کنند.
برای این کار، حتی باید حاملان دانش شناسایی شوند؛ مشخص شود در هر آبادی و دهستان چه کسی صاحب چه تجربهای است و این دانش متعلق به کدام جامعه، قوم، طایفه، شهرستان یا استان است. به همین دلیل، موسوی بر ثبت، مستندسازی و به رسمیت شناختن حقوق مادی و معنوی دانش بومی تأکید دارد.
هشدار او اما از یک دغدغه فراتر میرود: «ما در یک مقطع حساس از لحاظ میراث فرهنگی و دانش بومی قرار داریم. اگر نجنبیم، این پیرزن و پیرمردهایی که دانش را در سینه دارند، میروند و این دانش نیز با آنها از بین میرود.»
به گفته او، زبانها، گویشها و فرهنگهای جوامع محلی نیز با همین خطر روبهرو هستند و کشور در کنار ظرفیتهای دانشگاهی، پژوهشگران و صاحبنظرانی دارد که سالها برای ثبت و مطالعه این میراث تلاش کردهاند و باید بیشتر از این ظرفیت استفاده شود.
با این حال، موسوی یک نکته را نیز روشن میکند: قرار نیست هر دانش بومی به زور به فناوری تبدیل شود.
او میگوید: «دانش مسیر خودش را دارد و نباید آن را خراب کنیم، از بین ببریم یا محو کنیم.» از نگاه او، مهمتر از تبدیل اجباری دانش بومی، ایجاد بستر برای ماندگاری آن، ارزش دادن به نهادهای اجتماعی و هویت فرهنگی جوامع محلی و مهمتر از همه، آسیب نزدن به این سرمایه است.
در نهایت، مسئله دانش بومی به خود کشاورز بازمیگردد. اگر جامعه محلی نتواند از تولید خود درآمد مناسبی داشته باشد، اگر زنجیره ارزش و توزیع سهم عادلانهای برای تولیدکننده ایجاد نکند و اگر جوان روستایی آیندهای در کشاورزی نبیند، حفظ دانش بومی نیز دشوار خواهد شد.
موسوی میگوید حمایت از کشاورزان و سیاستگذاری درست، بخشی از حفاظت از همین دانش است؛ چرا که «کشاورزان ولینعمت ما هستند» و حفظ دانش بومی بدون حفظ جامعهای که این دانش را تولید و منتقل میکند، ممکن نیست.
روز جهانی مردم بومی، ۹ آگوست، در چنین نگاهی فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یادآوری این واقعیت است که بخشی از دانش یک سرزمین در کتابها نیست، بلکه در زندگی مردم آن سرزمین جریان دارد. در ایران نیز قرار است دبیرخانه ملی دانش بومی و تجارب کشاورزی، پیش از آنکه بخشی از این تجربهها برای همیشه خاموش شود، راهی برای شنیدن، ثبت و آزمودن آنها باز کند.
دیدگاه تان را بنویسید