روایتی از تلاش و استقامت یک زن در دنیای زنبورها
پشت هر شیشه عسل، زندگی یک زنبوردار جریان دارد
تهران- ایانا- پشت هر شیشه عسل، فقط یک محصول غذایی قرار ندارد؛ زندگی زنبورداری است که با تغییرات اقلیمی، بیماریها، سموم کشاورزی، افزایش هزینههای تولید، دشواریهای بازار و نااطمینانی نسبت به آینده دستوپنجه نرم میکند.
سحر کاظمیپور، از سال ۱۳۸۹ وارد حرفه زنبورداری شده و در کنار فعالیت حرفهای، دانشجوی کارشناسی ارشد زنبورعسل نیز هست. او علاوه بر تولید عسل، گرده گل، ژل رویال و برهموم، در زمینه فرآوری محصولات زنبورعسل نیز فعالیت میکند و تجربه خود را از کاهش تعداد کلنیها برای حفظ بهرهوری اقتصادی تا ضرورت استفاده از فناوری، شناسنامهدار کردن عسل، توسعه فرآوردههای کندو و اصلاح سیاستهای حمایتی مطرح میکند.
او در گفتوگو با ایانا از سلامت کلونیها و تهدید واروا و سموم کشاورزی تا اقتصاد زنبورداری، سهم زنبوردار از ارزش نهایی عسل، فناوریهای مورد نیاز، نقش گردهافشانی در کشاورزی و آینده این حرفه سخن گفته است.
تغییرات اقلیمی چه اثری بر وضعیت کلونیها و زنبورداری دارد؟
تغییرات آبوهوایی در سالهای اخیر اثر خودش را روی کلونیها گذاشته و یکی از اتفاقهایی که اهمیت زیادی دارد، تغییر در الگوی طبیعی فعالیت زنبور و آماده شدن کلونی برای زمستانگذرانی است.
در شرایط طبیعی، از اواخر پاییز ملکه تخمریزی را کاهش میدهد و کلونی وارد مرحله آمادگی برای زمستانگذرانی میشود، اما در سال گذشته این روند به شکل معمول اتفاق نیفتاد و ملکه همچنان تخمریزی داشت. در چنین شرایطی چرخه زندگی برخی آفات، بهویژه کنه واروا، نیز ادامه پیدا میکند.
از طرف دیگر، وقتی شرایط آبوهوایی نامناسب میشود، طول عمر زنبورها کاهش پیدا میکند. زنبورهایی که باید برای زمستان ذخیره پروتئینی و جمعیت مناسبی داشته باشند، در اثر فشارهای محیطی و آفات ضعیف میشوند و همین موضوع میتواند توان کلونی برای عبور از زمستان را کاهش دهد.

واروا چگونه میتواند یک کلونی را به مرحله فروپاشی برساند؟
واروا فقط یک آفت ساده نیست. وقتی کنه از بدن زنبور تغذیه میکند، زنبور را نحیف و ضعیف میکند و از ذخایر پروتئینی آن میکاهد. در شرایطی که خود زنبور به دلیل تغییرات آبوهوایی تحت فشار است، این فشار مضاعف میتواند بسیار خطرناک باشد.
اگر چرخه زندگی کنه ادامه پیدا کند، جمعیت آن در کلونی افزایش مییابد و در یک مرحله فشار آنقدر زیاد میشود که کلونی توان ادامه حیات طبیعی خود را از دست میدهد.
از طرف دیگر، واروا زمینه را برای بیماریهای ویروسی فراهم میکند. نوزما هم از جمله عواملی است که در شرایط سرما و رطوبت میتواند خیلی سریعتر اثر منفی خودش را نشان دهد و زنبورها را از پا دربیاورد. بنابراین وقتی درباره سلامت کلونی صحبت میکنیم، باید مجموعهای از عوامل را در کنار هم ببینیم؛ آفت، بیماری، اقلیم و وضعیت تغذیهای زنبور به یکدیگر مرتبط هستند.
سموم کشاورزی چه تهدیدی برای زنبورستانها ایجاد میکنند؟
تقریباً هیچ زنبورداری نمیتواند خودش را از این مسئله جدا بداند. فرقی نمیکند زنبورستان در مرتع باشد، محیط شهری باشد یا در مجاورت مزارع بزرگ و کوچک کشاورزی و صیفیجات قرار گرفته باشد؛ زنبورها با محیط اطراف خود در ارتباط هستند و در نتیجه موضوع سموم کشاورزی اهمیت زیادی پیدا میکند.
خسارت سموم همیشه هم به شکل مرگومیر فوری دیده نمیشود. اگر زنبورستان به محل سمپاشی نزدیک بوده و سم اثر شدیدی داشته باشد، ممکن است تلفات را همان لحظه ببینیم؛ اما گاهی زنبورستان ظاهراً تلفات شدیدی ندارد و در عوض کاهش پرواز، اختلال در جمعآوری شهد و گرده، کوتاه شدن طول عمر زنبورها و ضعیف شدن جمعیت اتفاق میافتد.
این اتفاق در نهایت کل کلونی را تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی زنبورهای چراگر کم شوند، ورود شهد و گرده کاهش پیدا میکند، ذخایر غذایی کندو تحت تأثیر قرار میگیرد و ملکه نیز نمیتواند تخمریزی مطلوبی داشته باشد.
حتی ممکن است زنبور گرده آلوده به سم را وارد کند، آن را در کندو ذخیره کند و این ماده مدتها بعد مورد استفاده قرار گیرد. در نتیجه ممکن است زنبوردار با یک ریزش شدید جمعیت مواجه شود، اما تصور نکند دلیل آن همان سمپاشی بوده است.
آب آلوده نیز میتواند وارد کندو شود و علاوه بر زنبورهای چراگر، زنبورهای پرستار و سایر اعضای کلونی را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین اثر سموم میتواند بهصورت زنجیرهای چرخه جمعیتی کلونی را مختل کند.

آیا خودتان تجربه خسارت ناشی از سمپاشی داشتهاید؟
بله. سال گذشته در زنبورستان خودم چنین اتفاقی افتاد. سمپاشی انجام شد و هماهنگی لازم با من بهعنوان زنبوردار صورت نگرفته بود. اگر زنبوردار از زمان سمپاشی مطلع باشد، میتواند تدابیری اتخاذ کند؛ مثلاً زنبورستان را جابهجا کند یا شرایط را مدیریت کند.
در مورد من، چون سریع متوجه شدم، خسارت خیلی شدید نبود. تلاش میکنم زنبورستان را در محلی مستقر کنم که ارتباط مستقیمی با بهرهبرداران زمینهای اطراف داشته باشم تا اگر قرار است سمپاشی انجام شود، بتوانم بهموقع مطلع شوم.
حتی با کشاورز صحبت کردم که اگر قرار است سمپاشی انجام شود، آن را نزدیک غروب انجام دهد؛ زمانی که زنبورهای چراگر برگشتهاند. نوع سم نیز اهمیت دارد؛ باید این موارد مشخص شود که سم تماسی است، وارد آب میشود، چه مدت روی گیاه باقی میماند و آیا احتمال دارد در زمان گلدهی همچنان اثر آن وجود داشته باشد یا نه.
اگر مشخص شود سم مدت زیادی روی گیاه باقی میماند، ممکن است مجبور شویم زنبورها را جابهجا کنیم.
راهکار اصلی برای کاهش خسارت سموم چیست؟
این مسئله از توان یک زنبوردار بهتنهایی خارج است. تعداد مزارع کوچک و بزرگ زیاد است و سموم مختلفی استفاده میشود. بنابراین آگاهیرسانی به کشاورزان درباره نوع سم، زمان مناسب مصرف و پیامدهای آن برای زنبورها و سایر گردهافشانها اهمیت زیادی دارد.
کشاورز باید بداند استفاده نادرست از سم فقط زنبور عسل را تحت تأثیر قرار نمیدهد؛ یک اکوسیستم بههمپیوسته وجود دارد و بسیاری از حشرات و موجودات در این زنجیره قرار دارند.
تا زمانی که این آگاهی ایجاد نشود و دستگاههای مسئول وظیفه خودشان را بهدرستی انجام ندهند، احتمال تکرار خسارتها وجود دارد.
موضوع فقط خسارت مستقیم نیست. حتی اگر در یک سال نتوانیم رقم مشخصی برای خسارت سمپاشی اعلام کنیم، استرس و نگرانی دائمی آن برای زنبوردار وجود دارد؛ اینکه اگر فلان مزرعه سمپاشی کند چه باید بکنیم، از چه سمی استفاده میشود و چه زمانی قرار است سمپاشی انجام شود.
این نبود دسترسی به اطلاعات و دادههای محیط اطراف زنبورستان، برای زنبورداران شبیه یک کابوس دائمی است.
فناوری چه کمکی میتواند به مدیریت زنبورستان کند؟
ثبت اطلاعات کندوها، قدرت کلونی، وضعیت ملکه، تولید و درمانها بسیار مهم است. فناوری میتواند این اطلاعات را دقیقتر و سریعتر در اختیار زنبوردار قرار دهد.
ترازوی هوشمند، سنجش دمای داخل کندو، میزان رطوبت و سامانه ثبت سوابق کلونی، ابزارهایی هستند که به زنبوردار اجازه میدهند بدون باز کردن کندو، اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت آن داشته باشد.
با این اطلاعات میتوان ورود شهد، زمان برداشت و تغییرات وزن کندو را بهتر تشخیص داد. فناوری میتواند سرعت کار و بهرهوری را بالا ببرد.
اما استفاده از این فناوریها هنوز در زنبورداری ایران ظرفیت زیادی برای توسعه دارد و مهمترین مانع آن نیز اقتصاد است. خودم بسیار علاقهمند به استفاده از فناوری هستم، اما وقتی هزینههای ضروری دیگری وجود دارد، زنبوردار ناچار است فناوری را در اولویتهای بعدی قرار دهد.
چرا فرآوردههای زنبورعسل هنوز جایگاه واقعی خود را در بازار پیدا نکردهاند؟
عسل همچنان مهمترین محصول اقتصادی زنبورداری است، اما گرده گل، برهموم، ژل رویال و فرآوردههای حاصل از آنها ارزش افزوده بسیار بالایی دارند.
مشکل اصلی، آگاهی مصرفکننده است. بسیاری از مردم هنوز نمیدانند برهموم چیست یا ژل رویال چه کاربردهایی دارد. حتی درباره گرده گل نیز آگاهی عمومی کافی وجود ندارد و ظرفیتهای آن بهدرستی معرفی نشده است.
وقتی مصرفکننده هنوز محصولات اصلی کندو را بهخوبی نمیشناسد، معرفی فرآوردههای جدید طبیعتاً دشوارتر میشود.
خودتان در زمینه فرآوری چه محصولاتی تولید میکنید؟
حدود یک سال است که علاوه بر محصولات اصلی زنبورعسل شامل عسل، گرده گل، ژل رویال و برهموم، وارد حوزه فرآوردههای زنبورعسل شدهام.
از عسل و موم زنبورعسل، صابون عسل، صابون حمام عسل، بالم لب و رژلب با موم زنبورعسل و عسل تولید میکنم. از برهموم نیز پماد و عصاره الکلی با درصدهای مختلف تهیه میشود.
سرکه عسل، شمع موم زنبورعسل و محصولاتی مانند پولیش چوب و چرم بر پایه موم نیز در این مجموعه تولید میشوند.
این حوزه بسیار گسترده است و اگر زنبوردار بداند از همان موم یا سایر محصولات کندو چه فرآوردههایی میتوان تولید کرد، ممکن است درآمدی ایجاد کند که ارزش افزوده آن حتی از فروش خود عسل بیشتر باشد.

برای توسعه این محصولات چه موانعی وجود دارد؟
آگاهیرسانی، بستهبندی و بازاریابی سه موضوع بسیار مهم هستند.
محصولی که ارزش بالایی دارد باید با بستهبندی متناسب با کیفیت و جایگاه خودش به دست مصرفکننده برسد. حفظ ارزش محصول از طریق بستهبندی حرفهای اهمیت زیادی دارد.
از طرف دیگر، بازار این محصولات هنوز شکل نگرفته است. مصرفکننده با عسل آشناتر است، اما درباره سایر محصولات و بهویژه فرآوردههای آنها شناخت کافی ندارد.
این کار از توان یک زنبوردار بهتنهایی خارج است. دولت، رسانهها و نهادهای مرتبط باید در معرفی محصولات زنبورعسل و فرهنگسازی مصرف آنها نقش فعالتری داشته باشند.
اگر محصولات کندو با کیفیت، شناسنامه، گریدبندی و بستهبندی حرفهای عرضه شوند، میتوان فصل تازهای در بازار زنبورعسل ایجاد کرد.
مصرفکننده هنگام خرید عسل بیشتر به قیمت توجه میکند یا کیفیت و منشأ؟
هر دو عامل مهم هستند، اما در بازار امروز قیمت در بسیاری از موارد حرف اول را میزند. بخش زیادی از مصرفکنندگان تفاوت عسل تغذیهای، تکگیاه، چندگیاه، چهلگیاه، عسل کوهستان یا سایر انواع را نمیدانند.
در مقابل، مصرفکنندگان آگاهی هم وجود دارند که برای عسلی با منشأ مشخص، تولیدکننده معتبر، کیفیت بالا و بستهبندی مناسب پول بیشتری پرداخت میکنند.
از طرف دیگر، عسلهایی هم با قیمتهای بسیار بالا عرضه میشوند که ممکن است اصلاً عسل واقعی نباشند. این موضوع باز هم به آگاهی مصرفکننده برمیگردد.
مصرفکننده باید برای سلامت خودش ارزش قائل باشد و بداند محصول را از چه کسی میخرد. باید بپرسد تولیدکننده چه کسی است، آیا زنبوردار است، آیا سابقه و اعتبار دارد و آیا محصولی که ارائه میکند با قیمتی که دریافت میکند تناسب دارد.
آیا میتوان عسل را متناسب با کیفیت واقعی آن قیمتگذاری کرد؟
بله، اما برای این کار باید ویژگیهای واقعی عسل شناخته شود.
محل استقرار زنبورستان، بکر بودن منطقه، پوشش گیاهی، دور بودن از سموم، مدیریت زنبوردار، وضعیت آفات و بیماریها و حتی نحوه تغذیه زنبورها بر کیفیت و در نهایت قیمت محصول اثرگذار است.
آنالیز عسل نیز اهمیت دارد. درصد ساکارز، فروکتوز، پرولین، رطوبت و سایر شاخصها میتوانند در ارزیابی کیفیت مؤثر باشند.
نوع عسل نیز مهم است؛ اینکه تکگل باشد، چندگیاه باشد، عسل دشت باشد یا کوهستان، تغذیهای، نیمهتغذیهای یا کاملاً طبیعی باشد، همه در ارزشگذاری مؤثر هستند.
هرچه منطقه بکرتر، پوشش گیاهی غنیتر و مدیریت زنبورستان دقیقتر باشد، محصول میتواند ارزش بیشتری پیدا کند.
شناسنامهدار بودن منطقه تولید چه اثری بر فروش عسل دارد؟
تأثیر بسیار زیادی دارد. وقتی مصرفکننده بداند عسل در چه منطقهای، در چه زمانی و توسط چه زنبورداری تولید شده، اعتماد بیشتری ایجاد میشود.
اگر مناطق تولید عسل بهصورت علمی شناسنامهدار شوند و پوشش گیاهی آنها طی چند سال بررسی شود و شاخصهایی مانند ساکارز، پرولین و سایر عناصر مهم مشخص شود، میتوان هویت مشخصی برای محصول ایجاد کرد.
مثلاً «عسل کوهستانی طالقان» میتواند فقط یک اسم نباشد؛ اگر ویژگیهای پوشش گیاهی و مشخصات علمی آن منطقه مشخص شود، این نام به یک هویت تجاری تبدیل میشود.
این موضوع در برندینگ، شناخته شدن محصول و پیدا کردن بازار بسیار مؤثر است.
البته بخش مهمی از این موضوع به خود زنبوردار هم برمیگردد. زنبوردار باید بداند برای چه محصولی زنبورستانش را در یک منطقه مستقر میکند.
من زمانی که زنبورستانم را احداث کردم، هدفم فقط تولید نبود؛ هدفم تولید یک محصول خاص و بکر بود. حتی با خودم عهد کردم اگر یک کیلو عسل تولید میکنم، همان یک کیلو را در بهترین شکل ممکن عرضه کنم.
برای انتخاب منطقه نیز پوشش گیاهی، نوع گلها، میزان شهددهی، کیفیت منابع غذایی و زمان گلدهی را بررسی میکنم و برای زنبورستانم تقویم تولید دارم.
سهم زنبوردار از ارزش اقتصادی نهایی عسل چقدر است؟
به نظر من زنبوردار نسبت به زحمتی که در تمام فرآیند تولید میکشد، سهم کافی از ارزش نهایی محصول دریافت نمیکند.
بخش قابل توجهی از ارزش اقتصادی در مراحل واسطهگری، بستهبندی و فروش ایجاد میشود. فاصله میان تولیدکننده واقعی و مصرفکننده نهایی زیاد است و همین فاصله قدرت چانهزنی را از زنبوردار میگیرد.
افزایش هزینههای بستهبندی هم فشار زیادی ایجاد کرده است. برخی زنبورداران به دلیل گرانی، شیشه یا پت ارزانتر انتخاب میکنند، وزن بسته را کاهش میدهند یا کیفیت لیبل و مواد بستهبندی را پایین میآورند.
در حالی که حتی اگر محصول بسیار باکیفیت باشد، ارائه نامناسب میتواند چرخه خرید را متوقف کند.
راهکار این است که زنبوردار تا حد امکان خودش محصولش را برند کند، شناسنامه منطقه را ایجاد کند و فروش مستقیم داشته باشد تا بخشی از سودی که اکنون نصیب واسطه میشود، برای تولیدکننده باقی بماند.

فشار اقتصادی چه تغییری در تولید و فروش شما ایجاد کرده است؟
این فشار فقط تعداد کلنیها را کاهش نداده، بلکه روی فروش فرآوردهها نیز اثر گذاشته است.
ممکن است مشتریای که قبلاً در طول ماه ۱۰ کیلو عسل خریداری میکرد، امروز بهزحمت نیم یا یک کیلو خرید کند. برخی خانوادهها نیز عسل را به دلیل فشار اقتصادی از سبد خرید خود حذف کردهاند و کالاهای ضروریتری را در اولویت قرار دادهاند.
در مورد فرآوردهها نیز بعضی کارهای بزرگتر را فعلاً در سطح محدودی نگه داشتهام تا تولیدم با شرایط اقتصادی هماهنگ باشد.
وقتی مواد اولیه را امروز با یک قیمت میخریم اما ممکن است فردا قیمت آن تغییر کند، اگر بازگشت سرمایه زمانبر شود، تولیدکننده ضرر میکند. بنابراین در شرایط فعلی تصمیمگیری بسیار محتاطانه شده است.
چرا تعداد کلنیهای خود را کاهش دادید؟
به دلیل افزایش هزینههای تولید و شرایط اقتصادی، تعداد کلنیها را کاهش دادم. سال گذشته ۱۹۰ کندو داشتم و امسال جمعیت را تقریباً به نصف رساندم.
هدف این نبود که تولید را کنار بگذارم؛ هدف این بود که هزینهها را کنترل کنم و رسیدگی بهتری به کلونیها داشته باشم.
تعداد کوچها را نیز با دقت بیشتری برنامهریزی کردم، تعداد آنها را کاهش دادم یا مدت حضور در مقصد را افزایش دادم و هزینههای غیرضروری را کنترل کردم.
امروز برای من یک کلونی قوی، سالم و اقتصادی بسیار مهمتر از هزار کلونی است که بازدهی مناسبی ندارند و فقط هزینه ایجاد میکنند.
وضعیت اقتصادی زنبورداری نسبت به پنج سال قبل چگونه شده است؟
مقایسه امروز با پنج سال قبل واقعاً مقایسه غمانگیزی است. همه چیز گرانتر شده؛ شکر، دارو، حملونقل، تجهیزات، وسایل اولیه راهاندازی زنبورداری و نیروی کار.
حتی اگر دو ماه قبل توان خرید یک وسیله را با قیمت مشخصی داشتهاید، امروز ممکن است برای همان وسیله چند برابر پرداخت کنید. مسئله فقط قیمت نیست؛ این سؤال هم وجود دارد که آیا سرمایهای که امروز وارد کار میکنید، به اندازه کافی بازده خواهد داشت یا نه.
این نوسانها برنامهریزی اقتصادی را بسیار دشوار کرده است.
البته دسترسی زنبورداران به آموزش، کلاسهای آنلاین و حضوری، همایشها و دورههای ارتقای دانش نسبت به گذشته بسیار بهتر شده است؛ اما از نظر پیشبینی هزینه و آینده اقتصادی، شرایط واقعاً سخت است.

چرا میان توصیههای علمی و واقعیت زنبورداری فاصله وجود دارد؟
مسئله اصلی فاصله میان علم و عمل است.
توصیههای علمی و تحقیقاتی زمانی میتوانند اثرگذار باشند که قابلیت اجرا داشته باشند. زنبوردار با زمین، آبوهوا، نیروی کار، حملونقل، هزینه، تجهیزات و بسیاری از عوامل دیگر مواجه است.
ممکن است یک توصیه از نظر علمی کاملاً درست باشد، اما زنبوردار نیروی کار مناسب و آموزشدیده نداشته باشد، وسیله مناسب برای کوچ پیدا نکند، هزینه اجرای آن برایش بالا باشد یا فاصله زیادی تا زنبورستان داشته باشد.
بنابراین توسعه علمی باید با شرایط اقتصادی، اقلیمی و امکانات واقعی زنبوردار متناسب باشد. توصیهای که بستر اجرای آن فراهم نباشد، نمیتواند با کیفیت مورد انتظار اجرا شود.
کدام فناوری بیشترین اثر را بر کاهش هزینه یا افزایش بهرهوری زنبورداری دارد؟
فناوریهایی بیشترین اثر را دارند که پیش از باز کردن کندو بتوانند وضعیت واقعی کلونی را پایش کنند.
ترازوی هوشمند، پایش دما و رطوبت و سامانه ثبت سوابق کلونی بسیار مهم هستند. اگر این اطلاعات با پیشبینی آنلاین آبوهوا و اطلاعات پوشش گیاهی منطقه و موقعیت مکانی ترکیب شود، زنبوردار میتواند تصمیمهای بسیار دقیقتری بگیرد.
برای مثال، میتواند زمان مناسب کوچ، تغذیه یا انتقال کلونی به منطقه دیگر را بهتر تشخیص دهد. این کار هم از خسارت به زنبور جلوگیری میکند و هم هزینههای اضافی را کاهش میدهد.
اما باز هم به اقتصاد برمیگردیم. زنبوردار باید در شرایط نسبتاً باثبات اقتصادی قرار داشته باشد تا بتواند برای چنین فناوریهایی سرمایهگذاری کند. در شرایط فعلی، بسیاری از زنبورداران بیشتر تلاش میکنند خودشان و زنبورستانشان را حفظ کنند تا اینکه سرمایهگذاری توسعهای انجام دهند.
اگر قرار باشد یک مشکل زنبورداری در اولویت حل شود، آن مشکل چیست؟
به نظر من بیثباتی اقتصادی و افزایش هزینههای تولید باید در اولویت باشد.
عدم اطمینان نسبت به آینده و نداشتن آرامش در زمان تولید، زنبورداری را فلج کرده است. هزینه کوچ، تغذیه، دارو، تجهیزات، نیروی کار و سایر هزینهها همه تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
البته سموم کشاورزی و تغییرات اقلیمی نیز بسیار مهم هستند، اما ثبات اقتصادی و کاهش نااطمینانی میتواند زمینه حل بسیاری از مشکلات دیگر را فراهم کند.
به نظر شما نقش زنبورعسل در سیاستگذاری کشاورزی تا چه اندازه مورد توجه قرار گرفته است؟
زنبورعسل فقط تولیدکننده عسل نیست. بخش بزرگی از ارزش اقتصادی آن به خدمت گردهافشانی مربوط میشود.
سالهاست زنبورداران درباره بیمه و نحوه استقرار زنبورستان در باغها و مزارع با مشکل مواجهاند. منِ زنبوردار نمیتوانم بهتنهایی برای کشاورز توضیح بدهم که حضور زنبور عسل در یک سطح مشخص از باغ یا مزرعه چه میزان میتواند عملکرد محصول را افزایش دهد.
این موضوع نیازمند سیاستگذاری کلان است. باید قوانین مشخصی برای همکاری میان زنبوردار و باغدار و کشاورز وجود داشته باشد و این قوانین از سطح ملی تا استان و شهرستان اجرا شوند.
باغدار باید بداند زنبور عسل ممکن است چندین برابر درآمدی که از زنبوردار ایجاد میکند، برای محصول کشاورزی او ارزش اقتصادی ایجاد کند.
پشت شیشه عسل، مردم چه چیزی را کمتر میبینند؟
پشت آن شیشه فقط یک محصول غذایی نیست؛ زندگی و آینده یک زنبوردار و خانواده او قرار دارد.
زنبوردار در گرما و سرما کوچ میکند و تا رسیدن به محصول نهایی با خشکسالی، تغییرات اقلیمی، بیماری، سمپاشی، نوسانات آبوهوایی، هزینههای سنگین و مشکلات مرتعی مواجه است.
با وجود این ریسکها، امنیت شغلی و اجتماعی زنبوردار با سختی و ریسک واقعی این حرفه تناسب ندارد.
زنبوردار فقط به بیمه کندو نیاز ندارد؛ خودش نیز به بیمه، درمان، بازنشستگی، ازکارافتادگی و حمایت در زمان خسارتهای سنگین نیاز دارد.
اگر زنبورداری بخشی از کشاورزی کشور است، باید آینده شغلی زنبوردار نیز متناسب با ریسک این حرفه دیده شود.
آینده زنبورداری ایران را چگونه میبینید؟
آینده زنبورداری به استفاده همزمان از تجربه و داده وابسته است.
تغییر زمان گلدهی، نوسان منابع شهد و گرده و تغییر شرایط آبوهوایی باعث شده تجربه سالهای گذشته بهتنهایی کافی نباشد. آینده متعلق به زنبورداری است که تجربه سنتی خود را با پایش علمی، مدیریت اقتصادی، انتخاب دقیق مقصد کوچ و تنوعبخشی به محصولات ترکیب کند.
از طرف دیگر، زنبوردار باید از نگاه سنتی «فقط تولید عسل» عبور کند و به سمت تولید محصولات متنوع و فرآوریشده حرکت کند.
زنبورداری در ایران ظرفیت بسیار خوبی برای رشد دارد، به شرط اینکه اقتصاد ثبات داشته باشد، زنبوردار بتواند با آرامش فعالیت کند و سیاستگذاریها و قوانین بر اساس نظر متخصصان و صاحبنظران این حوزه شکل بگیرد.
اگر از دانش اساتید و افراد دلسوز و متخصص در سطوح تصمیمگیری استفاده شود و حمایتهای علمی و قانونی به شکل درست انجام گیرد، زنبورداری میتواند جایگاه بسیار مهمتری در اقتصاد کشاورزی کشور پیدا کند.
در نهایت، زنبوردار فقط از زنبورهایش مراقبت نمیکند؛ او بخشی از تنوع زیستی و یکی از حلقههای مهم تولید کشاورزی را حفظ میکند. اگر قرار است این حرفه آینده داشته باشد، باید زنبوردار بتواند از آن زندگی خود و خانوادهاش را تأمین کند، برای بازنشستگیاش برنامه داشته باشد و در برابر خسارتهای ناشی از خشکسالی، سمپاشی و حوادث اقلیمی نیز پشتوانهای واقعی داشته باشد.
زنبورداری آینده ایران میتواند بسیار قدرتمند باشد؛ اما این آینده زمانی ساخته میشود که زنبوردار از «تولیدکننده عسل» بهعنوان یک حلقه کوچک زنجیره دیده نشود، بلکه جایگاه اقتصادی، زیستمحیطی و کشاورزی او به رسمیت شناخته شود.
دیدگاه تان را بنویسید