بازتعریف کشاورزی؛ نگاهی زیستبومی و شبکهای به نظام کشاورزی
تهران- ایانا- کشاورزی در جهان امروز دیگر صرفاً یک بخش تولیدی یا مجموعهای از فعالیتهای فنی نیست؛ بلکه زیستبومی پیچیده از روابط میان منابع طبیعی، کنشگران انسانی، دانش، فناوری، نهادها و بازارهاست. در چنین شرایطی، پایداری، تابآوری و نوآوری در کشاورزی بیش از آنکه به میزان منابع وابسته باشد، به کیفیت پیوندها و شبکهسازی میان اجزای این نظام بستگی دارد؛ موضوعی که عبداله موموندی در این یادداشت به واکاوی آن پرداخته است.
کشاورزی در تاریخ طولانی خود، غالباً بهمثابه یک بخش اقتصادی مستقل و با مرزهای نسبتاً روشن فهم میشد؛ بخشی که کارکرد اصلی آن تولید غذا و مواد خام بود و منطق تحلیلی آن، عمدتاً بر واحدهای تولیدی، بهرهوری فنی و کنترل نهادهها استوار بود. این تلقی، در دوران خود، کارآمد و قابلدفاع به نظر میرسید؛ اما تحولات عمیق دهههای اخیر، از جمله تغییرات اقلیمی، کاهش و فرسایش منابع پایه، نوسانات بازارهای جهانی، شتاب دگرگونیهای فناورانه، پیچیدگیهای نهادی و افزایش عدمقطعیتهای اجتماعی، نشان دادهاند که این تعریف دیگر برای فهم و ادارهی کشاورزی کافی نیست.
امروزه کشاورزی را نمیتوان به مزرعه، تولید، یا حتی صرفاً به زنجیرهای از فعالیتهای فنی فروکاست. کشاورزی در جهان معاصر، بیش از آنکه یک «واحد تولیدی» باشد، یک زیستبوم اجتماعی–بومشناختی است؛ زیستبومی که در آن منابع طبیعی، کنشگران انسانی، ساختارهای نهادی، جریانهای دانشی، فناوریها، سیاستها و مناسبات بازار، در پیوندی پیچیده و متقابل با یکدیگر عمل میکنند. در این معنا، آنچه محصول نهایی کشاورزی را شکل میدهد، صرفاً عملکرد یک عامل یا یک تکنولوژی نیست، بلکه حاصل هماهنگی، تعارض، سازگاری و بازآرایی مداوم میان لایههای مختلف نظام است.
از این منظر، مسئلهی اصلی کشاورزی دیگر فقط «افزایش تولید» نیست، بلکه چگونگی تنظیم پایدار و تطبیقی روابط درون این زیستبوم است. هرچه این روابط منسجمتر، هوشمندانهتر و همافزاتر سازمان یابند، امکان پایداری، تابآوری و نوآوری در نظام کشاورزی افزایش مییابد. برعکس، هرگاه این پیوندها گسسته، نامتقارن یا نامنسجم شوند، حتی برخورداری از منابع فراوان نیز لزوماً به کارآمدی و پایداری نمیانجامد. بنابراین، درک کشاورزی بهمثابه زیستبوم، ما را ناگزیر میکند که از نگاه خطی و بخشی فاصله بگیریم و به منطق شبکه، پیوند و تعامل روی آوریم.
در چنین چشماندازی، «شبکه» صرفاً یک استعارهی زیباشناختی نیست، بلکه یک مفهوم تحلیلی بنیادین است. شبکه نشان میدهد که کشاورزی نه از اجزای منفرد، بلکه از روابط میان اجزا ساخته میشود؛ روابطی که گاه مکمل، گاه متعارض و گاه همافزا هستند. فهم این روابط، برای بازاندیشی در سیاستگذاری، ترویج، نوآوری، حکمرانی و توسعهی کشاورزی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. اگر قرار است زیستبوم کشاورزی بهسوی پایداری و تابآوری حرکت کند، باید بتوانیم منطق اتصالها، کیفیت پیوندها، و سازوکارهای همافزایی در آن را بشناسیم و تقویت کنیم.
از همینجا اهمیت شبکهسازی آشکار میشود. شبکهسازی در کشاورزی، به معنای صرفاً برقراری ارتباط میان کنشگران نیست؛ بلکه به معنای طراحی و تقویت مناسباتی است که امکان یادگیری جمعی، هماهنگی نهادی، تبادل دانش، کاهش اصطکاکها و تولید راهحلهای مشترک را فراهم میکند. در دنیای VUCA و BANI، که با بیثباتی، ابهام، پیچیدگی، شکنندگی و اضطراب همراه است، هیچ کنشگر یا نهادی بهتنهایی قادر به حل مسائل کشاورزی نیست. از اینرو، کشاورزی معاصر بیش از هر زمان دیگر به سازوکارهایی نیاز دارد که بتوانند میان سطوح مختلف دانش، عمل، سیاست و بازار پیوند برقرار کنند.
این مجموعه، با اتکا بر همین مبنا، میکوشد کشاورزی را نه بهعنوان یک حوزهی ایستا، بلکه بهمثابه شبکهای از روابط در حال تکوین صورتبندی کند؛ شبکهای که در آن، کیفیت اتصالها به اندازهی کمیت منابع اهمیت دارد. در این چارچوب، هدف صرفاً توصیف وضعیت موجود نیست، بلکه گشودن افقی تازه برای فهم، تحلیل و مداخله در زیستبومهای کشاورزی است؛ افقی که در آن، پایداری، همافزایی، تابآوری و نوآوری، نه از مسیر مداخلات پراکنده، بلکه از رهگذر شبکهسازی آگاهانه و چندلایه قابل پیگیریاند.
به بیان دیگر، اگر کشاورزی را شبکهای زنده از روابط بدانیم، آنگاه مسئلهی اصلی ما این خواهد بود که چگونه این روابط را بهگونهای سامان دهیم که هم تولید تقویت شود، هم پایداری زیستمحیطی حفظ گردد، هم معیشت کنشگران بهبود یابد، و هم ظرفیت یادگیری و سازگاری نظام افزایش پیدا کند. پاسخ به این پرسش، مستلزم عبور از نگاههای تکبعدی و حرکت به سوی رویکردی شبکهای، میانرشتهای و نهادی است؛ رویکردی که شاکلهی اصلی این مجموعه را تشکیل میدهد.
عبداله موموندی/ پژوهشگر و مشاور حوزه ترویج و حکمرانی کشاورزی
دیدگاه تان را بنویسید