دبی چاکلت، وقتی روایت، از مواد اولیه ارزشمندتر میشود
ظهور «دبی چاکلت» یکی از جالبترین اتفاقات صنعت غذا در سالهای اخیر است. محصولی که نامش به شهری گره خورده که نه تولیدکننده کاکائو است، نه پسته و نه حتی مواد اولیه رشته کادایف.
«دبی چاکلت» در مدت کوتاهی به یک پدیده جهانی تبدیل شد و بسیاری از برندهای بزرگ شکلاتسازی، نسخههای خود را از آن روانه بازار کردند. این اتفاق، بیش از آنکه درباره شکلات باشد، درباره برندسازی است.
در اقتصاد امروز، منشأ ارزش الزاماً همان جایی نیست که مواد اولیه تولید میشود. گاهی ارزش در جایی خلق میشود که بتواند یک ایده را به تجربهای متمایز و روایتپذیر تبدیل کند.
دبی دقیقاً همین کار را انجام داد، نه با اتکا به مزیتهای کشاورزی، بلکه با خلق یک روایت که توانست توجه بازار جهانی را به خود جلب کند.این تجربه، پرسشی جدی را پیش روی کشورهایی مانند ایران قرار میدهد.
ما سالهاست در تولید محصولاتی مانند زعفران، پسته، خرما و خاویار از مزیتهای طبیعی و تاریخی برخورداریم، اما آیا توانستهایم همان اندازه که در تولید موفق بودهایم، در ساخت روایت برای این محصولات نیز موفق باشیم؟
بازار جهانی امروز تنها محل مبادله کالا نیست، میدان رقابت روایتهاست. مصرفکننده، صرفاً ترکیبی از مواد اولیه را خریداری نمیکند. او داستان، تجربه و هویتی را انتخاب میکند که محصول با خود حمل میکند. موفقیت «دبی چاکلت» یادآور این واقعیت است که ارزشآفرینی همیشه از مزرعه، معدن یا کارخانه آغاز نمیشود.
گاهی مهمترین دارایی یک محصول، داستانی است که آن را از صدها محصول مشابه متمایز میکند. شاید مهمترین درس این تجربه برای ایران آن باشد که مزیتهای طبیعی، آغاز مسیر هستند، نه پایان آن.
کشوری که نتواند برای داشتههای خود روایت بسازد، این فرصت را در اختیار دیگران قرار میدهد تا پیرامون همان مواد اولیه، ارزش بیشتری خلق کنند.امارت دارای کاکائو نیست، اما توانست نام خود را به یکی از پرگفتوگوترین محصولات غذایی سالهای اخیر گره بزند. پرسش اینجاست، آیا ما نیز توانستهایم نام ایران را به همان اندازه به محصولات ممتاز خود پیوند بزنیم؟
حمید خانی | مشاور استراتژی برند
دیدگاه تان را بنویسید