اینجا زغالاخته بخشی از نان مردم است
فصل سرخ دانههای معاش
عکس: علیرضا عبدی-فارس
تهران-ایانا- در میان انبوه برگهای سبز، دانههای سرخ زغالاخته از شاخهها آویزاناند؛ میوههایی کوچک با طعمی ترش و ملس که برای بسیاری از خانوادههای روستایی، رسیدنشان به معنای آغاز چند هفته کار است. فصل برداشت زغالاخته در مناطق مختلف ایران همزمان نیست؛ جایی اواخر تیرماه دستها برای چیدن میوهها به سوی شاخهها میروند و جایی دیگر باید تا اواخر مرداد صبر کرد.
درختان که به بار مینشینند، خانوادهها راهی محل برداشت میشوند. زن و مرد، کودک و بزرگسال و حتی سالمندان، هر کدام به اندازه توان خود در این کار سهم دارند. برداشت زغالاخته برای این خانوادهها تنها جمعآوری یک محصول فصلی نیست؛ بخشی از درآمد و امرار معاش آنها به همین میوه وابسته است.
در بعضی نقاط شهرستان هوراند در آذربایجان شرقی، برداشت زغالاخته از اواخر تیرماه آغاز میشود. چند هفته بعد، نوبت به مناطق دیگری میرسد. در روستاهای بخش الموت غربی قزوین، از جمله هیر، پرچکوه، آکوجان، رشکین، فشک، تلاتر و روحآباد، اواخر مردادماه فصل برداشت فرا میرسد. در منطقه طارم سفلی نیز در دهستان کوهگیر و روستای یوزباشچای، زغالاخته در همین روزهای پایانی تابستان به مرحله برداشت میرسد.
این تفاوت زمانی، بخشی از ویژگی همین محصول است؛ زغالاخته در نقاط مختلفی از طبیعت ایران میروید و رسیدن آن تابع شرایط هر منطقه است. جنگلهای ارسباران، کوههای البرز، منطقه الموت، کوهین قزوین و جنگلهای میان مازندران و گیلان از جمله مناطقی هستند که درختان زغالاخته در آنها دیده میشوند.
اما آنچه در فصل برداشت اهمیت بیشتری پیدا میکند، خود میوه نیست؛ آدمهایی هستند که برای چیدن آن پای درختان میروند.
برداشت زغالاخته کاری خانوادگی است. کودکان در کنار بزرگترها قرار میگیرند و سالمندان نیز تا جایی که توان دارند همراه میشوند. هرکس کاری انجام میدهد و محصول، حاصل کار جمعی خانواده میشود. شاخهها میان برگها پنهاناند و میوهها باید از میان آنها پیدا و چیده شوند. در نهایت، زغالاختههای برداشتشده راهی سبدها میشوند تا از محل برداشت به بازار و مصرفکننده برسند.
برای کسی که از بیرون به این صحنه نگاه میکند، شاید زغالاخته فقط میوهای فصلی باشد؛ میوهای که چند هفته در بازار دیده میشود و بعد تا سال آینده ناپدید میشود. اما برای خانوادهای که درآمدی از برداشت آن دارد، ماجرا متفاوت است. پشت هر سبد زغالاخته، ساعاتی کار چند نفر از اعضای خانواده قرار دارد.
همین ویژگی، فصل برداشت را به بخشی از زندگی اجتماعی روستاها تبدیل کرده است. خانوادهها در مدت کوتاهی کنار هم قرار میگیرند و محصولی را جمع میکنند که زمان برداشتش محدود است. در این میان، سن و جنسیت چندان تعیینکننده نیست؛ آنچه اهمیت دارد توان مشارکت در کاری است که باید در زمان مناسب انجام شود.
زغالاخته، میوهای است که عمر حضورش در بازار کوتاه است؛ اما برای خانوادههایی که از راه برداشت آن درآمد کسب میکنند، اهمیتش فراتر از همین چند هفته است.
درخت، در سکوت رشد میکند و میوه میدهد. وقتی دانهها میرسند، زندگی دیگری زیر شاخهها آغاز میشود؛ زندگیای با حضور زنها و مردها، کودکان و سالمندان، با سبدهایی که کمکم پر میشوند و محصولی که از دل جنگل و کوهستان به سفره و بازار میرسد.
فصل زغالاخته که تمام شود، شاخهها دوباره خلوت میشوند و خانوادهها به زندگی روزمره بازمیگردند. تا سال بعد؛ زمانی که دوباره دانههای سرخ میان برگهای سبز ظاهر شوند و فصل کوتاه دیگری از کار و معاش آغاز شود.
دیدگاه تان را بنویسید