ایران یعنی دوباره حسین

ایران یعنی دوباره حسین

تهران- ایانا- مصلای تهران، دوباره کربلا شد و سراسر ایران دوباره فریاد حسین سر داد؛ خداحافظ آقا جان.

کدخبر: 136122
این آوارگی را خردادماه ۶۸ دیده بودم، شهر توفان‌زده و قد تاریخ خمیده اما ایستاده بود، جغرافیا دیگر معنا نداشت؛ ایران لبالب بغض و اندوه بود و امامش را به خدا می‌سپرد. آن روزها خدایی که خمینی کبیر برایمان روایت کرده بود تنها پناهمان بود تا آن سوگِ سترگ را به جان بخریم؛ آن روزها شبیه عاشورا بود و مصلای خرداد تهران به نینوا می‌زد.
 
۳۷ سال گذشت تا قرار بی‌قراری‌هایمان باز به مصلا رسید؛ دل چاک‌چاک‌مان ۱۲۰ روز انتظار امام شهیدمان را می‌کشید؛ مصلایی که هر سال برای نماز عید می‌رفتیم تا صدای ولی زمان را بشنویم و قنوتش را نجوا کنیم، حال محشر نمازش است، بدون اقامه آقا.

همه این 4 ماه به هم دلداری می‌دادیم که عطر آقا که باشد، پیکرش را که بیاورند، آرام می‌گیریم، دورهم که باشیم و یک دل سیر اشک بریزیم، آرام می‌شویم، فرزندان آقا که بیایند دلمان قرص می‌شود، تسکین‌بخش است، اما نشد، دلشوره‌هایمان بیشتر شد.

امروز و نماز و مصلا فرق داشت، خانواده آقا را تا حالا یک جا ندیده بودیم، گل‌های پرپری روی زمین کنار هم، و قد خمیده فرزندان آقا در صف اول؛ نماز دردانه آقا را که می‌خواندیم، دیگر نمی‌شد به همدیگر شکیبایی را سفارش کنیم، مصلی قیامت شد، در هر طرف حیاط، شانه مردان یا زنان نمازگزار از هق‌هق گریه می‌لرزید، بغضی که نه در این 4 ماه که گویی از عاشورای حسین در گلو مانده بود؛ امروز مصلا دوباره کربلا بود و ایران دوباره سراسر شد «حسین (ع)» .

آقاجان، چگونه وداع کنیم، وعده‌های هر سال بیت و حسینیه و روضه‌های دهه اول محرم و فاطمیه را چه کنیم؛ آقایِ «جان‌فدای ایران» «آقایِ شهید ایران»، «آقایِ کشوردوست« چگونه خداحافظی بگوییم؛ دلمان به همان دستی که آخر سخنرانی‌ها وقتی از صندلی که بلند می‌شدید، برایمان تکان می‌دادید، تنگ شده است، همان دستی که حالا مشت‌کرده و نماد مقاومت شده است.

آقاجان حالا که بعد از این همه سال از تهران می‌روید، وعده ما خیابان کشوردوست باشد یا حرم امام رضا (ع) ؛ فرمانده شجاع و صبور و دلسوز ایران، پدر مهربان بچه‌های شهدا؛ حالا همه ما یتیم هستیم، شهر و خانه را گم کرده‌ایم، همه خستگی‌های جان و روحتان را با جانمان خریدار بودیم، حالا دیگر آرام هستید در کنار شهدا ، در کنار امام و حاج قاسم؛ می‌ترسم به شما بگویم در کنار بچه‌های میناب... دیگر نباید دلتان خون شود، آنها همان روز  با شما شهید شدند...

بچه‌های میناب، ماکان، اسما و سلما ... 

انتهای پیام

دیدگاه تان را بنویسید