Iranian Agriculture News Agency

به مناسبت چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس منتشر شد؛

به مناسبت چهلمین سالگرد هفته دفاع مقدس، گفتگویی توسط اداره کل امور ایثارگران با مهندس سید محمد لاله زار فرمانده قرارگاه نوح نبی (ع) پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد انجام شده که در زیر یم خوانید:

خاطرات فرمانده قرارگاه نوح نبی (ع) از عملیات بیت المقدس

*از مهمتریـن خصوصیـات عملیـات بیت المقدس چیست یکى ازخاطراتى که ازآن دوران دارید را بفرمایید.

-قبل از شــروع عملیات بیت المقدس مانند ســرى عملیات قبلى، جلســه های در سطح قــرارگاه فرماندهــى آن زمان برگزار شــد. شــهداى بزرگوار جنگ جهاد ســازندگى شــهید بزرگوار ناجیان و رضــوى حضور داشتند ما هم شرکت داشتیم. فرماندهان ارتش  و ســپاه در مباحثى کــه بود، مطرح مى کردند و می گفتند با موانع بســیار زیادى که دشــمن ایجاد کرده بود، روبــرو بودند. خبرنگاران جهان هــم گزارش کرده بودند که خرمشهر دژ تســخیر ناپذیر است و یــک واقعیت انکارناپذیر بود. حجم موانع دشــمن بســیار زیاد بود و نیروی زیادی را دشمن براى حفظ منطقه به کار گرفته بود. بــا توجه به بریدگى هــاى عمیق و طولانى کــه در طول جاده خرمشــهر – اهواز وجود داشــت و طرح رهاســازى آب که نیروهاى مــا قبلا انجام داده بودند و به طرح شــهید چمــران معروف بود اکنــون براى خود ما مانع ایجاد کرده بود؛ اینجا مهندسى، نقش بسیار حساس و نقش اول را برعهده داشت از لحاظ سرعت عمل نیز مسئله بسیار حائز اهمیت بود که باید وسیله عبور نیروهاى اسلام را فراهم مى کرد. ما از طریق سه محور عمده یعنى از طریق کرخه نور و هویزه، جاده اهواز خرمشهر و ســوم که ساحل کارون بود باید 3 دهنه پل را همزمــان در کمتریــن مدت – دقایقى قبل از شروع عملیات – احداث مى کردیم. مهندســى جنــگ در این عملیــات نقش کلیدى و عمده داشــت و جلسه فرماندهان ارتش و ســپاه با فرماندهان مهندسى رزمى جنگ جهاد نیز براى همین بود تا چاره یابى کنند. درهمین رابطه یک خاطره از یکى از محورها دارم که نقل مى کنم:

احداث جاده در دل دشمن

ما 22 هزار متر مکعب ســنگ را از 70-80 کیلومترى اهواز تهیه کــرده بودیم و تعداد زیادى کامیون را بــراى این کار اختصاص داده بودیم که رانندگان شجاع این کامیونها باید در جلوى دید دشــمن جلو مى رفتند تا جــادهاى راکه رزمندگان اســلام بایداز آن عبور کنند، موانعش برطرف مى شد. برادران مــا مامور بودند که در محور ســاحلى غرب کارون که دست دشمن بود ساحل سازى و جاده ســازى کنند جادهاى را از نزدیکى ها دب هــردان» در نــوار ســاحلى کارون تا دارخویــن که بــه طول 9 کیلومتــربود، دردل دشــمن احداث کنند. بــرادران جهاد دراین عملیات، بارها با نیروهاى عراقى درگیر شــدند امکان تامین و دفاع نیر بسیار کم بود . ما باید ســاحل ســازى خودمان را قبلا انجام داده باشیم تا بتوانیم در هنگام عملیات پل را بزنیــم و تمامى اینها به نحوى انجام شود که دشمن متوجه نشود.

بــه هر حال موقع عملیــات، تمام نیروهاى مهندسى آماده بودند پلها – با آن ساحل ســازى خوبى که شــده بود – یک ساعت قبل از عملیات زده شــد نیروهاى اسلام از آن عبــور کردند حماســهاى را آفریدند که شــاید در تاریخ جنگ ما بى سابقه باشد. ســرعت غافلگیرى در سه محور فارسیاب،دارخویــن خرمشــهر به قــدرى زیاد بود که هنوز نیروهاى دشــمن در پشــت « ّدب هــردان» از آن اطلاع نداشــتند. به عنوان نمونه، حتى صبح عملیات وقتى نیروهاى ما در پشت جاده اهواز – خرمشهر قرار گرفته بودند، یکى دو تا از وســایل موتورى دشمن بى خبر و بــى خیال در حال عبور بودند که اسیر شدند و باورشان نمى شد که نیروهاى ما به آنجا رسیده باشند. خود من وقتى صبح عملیات با وسیله از این جاده عبور مى کردم با خودم مى گفتم خدایا این قدرت تو بودکه بچه هاى مردم توانسته اند پاى پیاده بجنگند واین مسیر دشــوار 40 کیلومترى را پشت ســر بگذارند نیروهاى دشــمن را منهدم کنند. مردم مــا از تلویزیون دیدند که چقدر تانک و نفربر پى منهدم شــده بود تازه بعداز طى کردن 40 کیلومتر – آن هم در حال رزم، نیروهاى اســلام آمده بودند ورسیده بودندبه خاکریزى بهارتفاع 5/4 متربــا آن همه امکانات زرهى دشــمن روبرو شــد آنها را منهدم کرده و هنوز نیروهاى پایین دشــمن اطلاعى نداشتند. بى خبر از همه جا مى آمدند به سادگى اسیر مى شدند نهایتا در مراحل بعدى نیروهاى ما در پشت مرزهاى بین المللى قرار گرفتند آن خاکریز سرنوشت ساز و تعیین کننده اى که برادرمان آقاى شــمایلى اشــاره کردند که در گلوگاه نیروهاى صدام یعنى محور شلمچه زده شد دشــمن خودش را کاملا در محاصره دید و نیروهاى اسلام توانستند خرمشهر را آزاد کنند این ســند افتخــارى براى ملت ما به خصوص خانواده هاى شهداى ماست. من بارها در جمع خانواده هاى شهدا گفته ام که فرزندان شهدا باید این حماسه ها را دهان به دهان نقل کنند تصور نکنند که پدرانشان به راحتى شهید شده اند.

همین عملیات بیت المقدس را با آن وسعت عظیمش در نظر بگیرید. وقتى دشــمن آمد تا اینها را تصرف کرد، تا اهواز و خرمشهر هیچ مقاومتى در برابر دشمن نشد، بلکه در خرمشــهر و اهواز بود که بچه ها شب و روز جنگیدند و دشمن را متوقف کردند.

هــر کجا که دشــمن به ســرعت آمده، ما مقاومتى نبوده و آمادگى نداشــتیم مقاومتى نبوده و با آن شــیوه نامردانه خویش پیشروى کرده بود بچه هاى ما با قدرت و شــهامت وجب به وجب جنگیدند، شهید دادند تا توانستند چنین حماس هاى را خلق کنند و دشمن را با آن ذلت زبونى به زانو درآورند. مــن بــه یــاد دارم کــه در اوایــل جنگ تلویزیون هاى دنیا نشان مى دادند که صدام دست به کمر زده بود در کیلومتر 20 جاده اهواز – خرمشــهر قدم مى زد و وعده بعدى را به اهواز موکــول مى کرد. صدام اگر فکرمى کرد که حتى 6 ماه این جنگ ادامه پیدا مى کند، هرگز ایــن غلط را نمى کرد. صدام بــا توجه به عدم آمادگى ما، فکرمى کرد در عرض 3 روز تا یک هفته مى تواند کشور ما را فتح کند. فکر نمى کرد با چنین مردم قهرمان و شجاعى روبرو شود که دندان هایشان را خرد کنند به جاى اینکه جشن پیروزیش را بعد 3 روز یا یک هفته در تهران بگیرد، اکنون عزاى شکســت خودش در پشــت بصره و بغداد بگیرد چنین ذلیل و مستأصل بماند که چگونه بصره و بغداد را حفظ کند؟

در محور شــلمچه، مواقعى بود که فاصله ما با دشــمن کمتراز 40 یــا 50 متر بود و این در جنگ فاصله بســیار کمى اســت. یعنى آنها با کلاشــینکف به راحتى بچه هاى ما را هدف قرار مى دادند. برادران ما با شــهامت تمــام روى لودرهــا کار مى کردند خاکریز مى زدند. اولین شهیدى که ما در آنجا دادیم برادر «قاسمى» از جهاد اصفهان بود که به محض شروع کارهدف قرار گرفت و شهید شد ولى برادران دیگر بلافاصله راه او و کار او را ادامه دادند و آن خاکریز سرنوشت ساز را زدند.

*اگر خاطره دیگری دارید بفرمایید؟

-من در زمان جنگ حدود ۲۵ و ۲۶ سال داشتم با همه تلخی و شیرینی هایش. تلخی اش شهید و جانباز شدن عزیزانمان و به خصوص فشاری که از روی حقارت صدام به شهرهای ما می آورد بود. ما با علم و فن و تخصص به جنگ رفتیم، ما جهادی ها از امکاناتی که در اختیار داشتیم خوب استفاده کردیم که به لحاظ فنی و مهندسی، یک اعجاز تاریخی است. نه تنها برای ما ایرانی ها، بلکه آنهایی که در خارج از ایران بودند هم بهتر می دیدند که ما کار عظیم و مهندسی انجام می دادیم. کانال ما را خلع سلاح کردند و به دشمنان ما ابزار روز دادند. نیروهای سپاه و بسیجی ما منتظر ننشستند که یک نفر برود و با دیپلماسی صحبت کند تا تانک چیفتن به ما بدهند در مقابل تی ۷۲. اما بسیجی چه می کند؛ موتورسیکلت را تبدیل می کند به یک مرکب ضد تانک تی ۷۲. یعنی یک راکت به پشتش و یکی هم به پشت سر آن می بندد و با آرپیجی به دنبال تانک تی ۷۲ می رود؛ خب این علم و تخصص است در نبود امکانات. یعنی از کوچکترین و پایین ترین ابزار استفاده می کنی علیه دشمنی که پیچیده ترین ابزار روز را داشت. علم و فهم میذگوید: در جنگ بالاترین تخصص، شجاعت است و ابزار ۱۰ درصد است.

 

انتهای پیام

دیدگاه تان را بنویسید