Iranian Agriculture News Agency

هنریک مجنونیان، نویسنده، مترجم و فعال محیط‌زیست در سن ۶۹سالگی درگذشت.

بازتاب درگذشت هنریک مجنونیان نویسنده و مدرس محیط زیست در رسانه ها

 

هنریک مجنونیان، نویسنده، مترجم و فعال محیط‌زیست در سن ۶۹سالگی درگذشت.

به گزارش خبرگزاری کشاورزی ایران(ایانا)، روز گذشته هنریک مجنونیان، نویسنده، مترجم و فعال محیط‌زیست در درگذشت که موجب تالم خاطر دوستداران محیط زیست شد تا جایی که به استثنای شبکه های اجتماعی در رسانه هایی مانند ایسنا، عصر ایران و به ویژه اعتماد مطالبی تفصیلی در خصوص وی به رشته تحریر در آمد.

حمیدرضا میرزاده، روزنامه‌نگار و فعال محیط‌زیست با تایید این خبر به ایسنا گفت: تا آن‌جا که من شنیده‌ام ایشان دیروز (سه‌شنبه، ۱۴ مرداد) فوت شده‌اند. اما علت فوت‌شان را نمی‌دانم. می‌دانم که سال‌های سال بیماری کلیوی داشتند، اما این را ‌که علت فوت‌شان چه بوده چون هنوز نتوانسته‌ام با خانواده‌شان ارتباطی برقرار کنم نمی‌دانم.

او درباره فعالیت‌ها و آثار هنریک مجنونیان بیان کرد: مهم‌ترین شاخصه آقای مجنونیان این بود که فقط به دنبال کار آکادمیک نرفت، یا این‌که فقط به دنبال تالیف و ترجمه یا کار اجرایی نبود. مهم‌ترین شاخصه ایشان این بود که هر سه این‌ها را با هم داشت یعنی هم استاد دانشگاه بودند و نسلی از دانشجویان، کارشناسان و محیط‌بانان را تربیت کردند، ایشان خودشان کار اجرایی هم می‌کردند و خیلی از برنامه‌ریزی حفاظت مناطق چهارگانه ما توسط ایشان انجام می‌شد و تاثیر خیلی عمیقی داشتند. آن بخشی هم که مربوط به مستند کردن بود، ایشان بالغ‌بر ۵۷ عنوان کتاب تالیف، ترجمه و یا به صورت مشترک که معمولا نویسنده یا مترجم اول بودند دارند. 

میرزاده افزود: مهم‌ترین شاخصه در آثار ایشان ادبیات فنی حفاظت از محیط‌زیست بود. خصوصا ترجمه‌هایی که از کتاب‌ها و دستورالعمل‌های اتحادیه جهانی حفاظت داشتند، ایشان ادبیات جهانی حفاظت را خیلی خوب ترجمه کردند و به دست ما رساندند. به جز یکی دو نفر که تلاش خوبی داشتند، آقای مجنونیان دیگر تکرار نشدند. به سختی می‌توان متن بسیار فنی و علمی را در حوزه محیط زیست و خصوصا حفاظت از طبیعت پیدا کرد که آقای مجنونیان مترجم یا نویسنده اول آن نبوده باشند. 

او درباره «دانشنامه محیط‌زیست» که توسط مجنونیان و تعدادی از نویسندگان دیگر تالیف شده است نیز گفت: تا آن‌جا که می‌دانم این دانشنامه به دلیل مسائل نشر فقط تا جلد دوم منتشر شد و ابتر ماند. 

هنریک مجنونیان، نویسنده، مترجم و فعال محیط زیست ارمنی‌تبار در سال ۱۳۳۰ در ارومیه متولد شد. دریافت لوح تقدیر به خاطر کتاب‌های ترویجی شناسنامه مناطق حفاظت‌شده (مناطق گنو و حرا) در سال ۱۳۷۷ و ۱۳۷۶، دریافت لوح تقدیر به خاطر کتاب پارکداری به عنوان کتاب برگزیده درسی آموزشکده در سال ۱۳۷۷، دریافت تقدیرنامه از سوی انجمن ارزیابی محیط زیست ایران به خاطر تلاش‌های کم‌سابقه و مستمر در اشاعه دانش محیط زیست در کشور در سال ۱۳۸۷ و کاندیدای جایزه مهرگان برای کتاب‌های سه‌گانه جغرافیای جانوری جهان و ایران در سال ۱۳۸۵ بخشی از افتخارات او هستند. از آثار او می‌توان به «جغرافیای جانوری جهان»، «تالاب‌ها: طبقه‌بندی و حفاظت تالاب‌ها»، «طبیعت را حفظ کنیم (منابع زیستی استان هرمزگان)»، «طرح مدیریت پارک‌های ملی (پارکداری)» و ... اشاره کرد. 

***********************************
و روزنامه اعتماد نیز امروز در نسخه پنجشنبه 16 امرداد 99 گزارشی مفصل داشته در خصوص این مدرس ارزشمند حوزه محیط زیست:
 

3 سال پیش بود، شاید در حوالی همین روزها که توانستم با «هنریک مجنونیان» تماس بگیرم. آن زمان دنبال طرح هایی می گشتیم که روی ظرفیت مرتع در پناهگاه حیات وحش خوش ییلاق و به شکل خاص روی دشت زردابه کار کرده بودند، سپیده به ما هنریک مجنونیان را معرفی کرد و البته دوستان و کارشناسان دیگر هم معتقد بودند طرح ها و پژوهش های او جزو معدود کارهای انجام شده درباره این منطقه است. با او تماس گرفتم و درباره طرح سئوال کردم، به هیچ عنوان حاضر نبود دیداری داشته باشد یا درباره طرح هایی که انجام داده صحبت کند. می گفت چیزی از حیات وحش و طبیعت ایران  باقی نمانده، گله مند بود از مسوولانی که حرمت پست های شان را نگه نداشته اند. اصرار بی فایده بود، او صحبتی در این زمینه نکرد. آن روز گذشت و برای من فرصتی دیگر مهیا نشد که با او صحبت دوباره ای داشته باشم، امروز که خبر درگذشت استاد هنریک مجنونیان منتشر شد یاد آن گفت وگو که در میان هیاهوی بازارچه کتاب خیابان انقلاب انجام شده بود، در من زنده شد. 

در این سه سال اتفاقات زیادی در محیط زیست افتاده، از بازداشت و زندانی شدن فعالان محیط زیست که همچنان بدون یک روز مرخصی در زندانند و چشم انتظار بازگشت به طبیعت و نزد خانواده هایشان تا آتش سوزی های مداوم در زاگرس که علاوه بر تخریب جنگل های این منطقه ، جان داوطلبان را هم گرفته است، آنها که در آتش سوختند و بریان شدند. وقف بخشی از جنگل آق مشهد همین چندی پیش و ضربه سهمگین واگذاری بخشی از کوه دماوند، کوهی که به عنوان نماد ایران شناخته می شود. هنریک مجنونیان در این سه سال علاوه بر دست اندازی های پیشین، حوادث تلخ دیگری را هم بر پیکره محیط زیست دیده است. او از میان ما رفته و این روزها جامعه محیط زیست داغدار او هستند، داغدار استادی که عاشقانه به این سرزمین خدمت می کرد، عمر خویش بر پای آن گذاشت و از بی مهری های بسیار رنج برد. او شمال تا جنوب ایران را بارها پیمود و پایش های بی شمار در آنها انجام داد، هنریک مجنونیان   در شکل گیری مناطق چهارگانه  سازمان حفاطت محیط زیست نقش بسزایی داشت و ما امروز بر سفره دستاوردها و پژوهش هایش نشسته ایم، امید آنکه قدر بدانیم و شاگردانی باشیم که بتوانیم راهش را ادامه دهیم و سدی باشیم در برابر تخریب و دست اندازی بر محیط زیست این سرزمین. 

 
هنوز خنده هایش در گوشم است
هوشنگ ضیایی

هنریک شاگرد اول فوق لیسانس بود. تحصیلاتش در این مقطع را که به پایان رساند توانست بورسیه ای برای خارج از کشور و امریکا بگیرد. او همه کارهایش را انجام داده و حتی برایش در امریکا هم خانه ای گرفته بودند اما همان زمان پدرش بیمار شد، این بیماری چندان هم جدی نبود اما همین عامل سبب شد تا هنریک در ایران بماند. آن روزها را به خاطر دارم که از وزارت علوم وقت با توجه به اینکه هنریک شخصیت برجسته ای در حوزه خود بود، با او تماس می گرفتند و می خواستند بورسیه دکتری را قبول کند اما هنریک آن چنان انسان عاطفی ای بود که ترجیح داد در کنار پدر و خانواده بماند.  با هنریک بسیار همسفر بوده ام، از سیستان و بلوچستان گرفته تا جزیره شیدور و سایر نقاط. آنچه در همه این همراهی ها از شخصیت او برای من برجسته است، خوش سفر بودن اوست. در کنار هنریک هیچگاه احساس خستگی نمی کردم هم از این بابت که از نظر علمی فوق العاده و استاد مسلم در شناخت محیط زیست و اکوسیستم بود و هم اینکه همواره می خندید و اهل گله و شکایت نبود، هنوز هم خنده هایش در گوش من است و آن را چونان خاطره ای خوش همراه دارم.  یکی از سفرهایم با هنریک به جزیره شیدور در خلیج فارس بود. در این سفر با او روی لاک پشت های پوزه عقابی و پرستوهای دریایی مهاجر پژوهش می کردیم. خاطرم هست سفرمان در اواخر اردیبهشت و خرداد و شرجی هوا در نهایت خود بود. شیدور را به اسم جزیره «مارو» هم می شناسند و این نامگذاری به خاطر جمعیت بالای مارهای آنجاست. تعداد افعی جعفری در شیدور به قدری بالاست که حتی محلی ها ترجیح می دهند شب را آنجا نمانند. از آنجا که لاک پشت ها شب ها برای تخم گذاری به ساحل می آمدند من و هنریک همانجا در ساحل کیسه خواب های مان را پهن می کردیم و می خوابیدیم. کار دیگر ما شب هنگامان این بود که پیمایشی در ساحل جزیره داشته باشیم تا بتوانیم جمعیت لاک پشت ها را برآورد کنیم. در همین پیمایش ها بود که توانستیم برآورد تقریبی از آنها داشته باشیم و البته من در این سفر عکسی از هنریک گرفتم که در آن او یک لاک پشت پوزه عقابی آن هم با وزنی حدود ۱۰۰ کیلو را در دست گرفته بود.  علاوه بر پژوهش روی لاک پشت ها کار دیگر ما در شیدور آمارگیری پرندگان به ویژه پرستوهای دریایی مهاجر بود. در آن زمان حدود ۲۰۰ هزار پرنده به جزیره شیدور می آمدند و ما با همکاری هنریک با بررسی نقشه ها و مشخص کردن خطوط ترانسکت (Transect) توانستیم تعداد زیادی از پرستوهای دریایی مهاجر را با روشی متفاوت آماربرداری کنیم. یادش گرامی باد.

 
هنریک جز طبیعت چیزی نداشت
بهرام زهزاد / هیات علمی بازنشسته دانشگاه شهید بهشتی

با آقای مجنونیان یا همان هنریک خودمان سال های زیادی دوست بودم و بارها برای کار و پروژه با هم به مناطق حفاظت شده و سایر مناطق سفر کردیم. او عاشق طبیعت ایران و در عین حال به شدت نگران آن بود. کارها و آثار او که بیشتر به شکل کتاب منتشر شده اند نشان دهنده سال ها تلاش هنریک مجنونیان برای حفاظت از طبیعت ایران است. او سعی داشت مفهوم حفاظت از مناطق را به دست اندرکاران و مسوولان و به دانشجویان منتقل کند. هنریک می خواست مسوولیت فردی افراد برای فکر کردن، برنامه ریزی و عمل کردن به محیط زیست را تحت عنوان مفهومی به نام اخلاق محیط زیستی جا بیندازد. او بر عمل کردن بیش از هر چیز اصرار داشت و معتقد بود اگر چیزی روی کاغذ و تئوری باشد گر چه مفید است اما تنها زمانی مثمرثمر خواهد بود و طبیعت ایران را نجات خواهد داد که به مرحله عمل برسد.  می دانیم که طبیعت ایران بسیار مورد تاخت و تاز قرار گرفته، چندی پیش در سفرنامه ای که مربوط به قرن نوزدهم بود به این موضوع برخوردم و جالب است که از همان زمان مستشرقینی که به ایران سفر کرده بودند به این نکته در سفرهای شان اشاره و عنوان می کردند. برای هنریک این دست اندازی بسیار نگران کننده بود، او شب و روز خود را گذاشت تا بتواند در افواه عمومی این مقوله را جای دهد که طبیعت آن بخش از زندگی ماست که وابسته به آنیم و برای بقای خود باید از آن حفاظت کنیم. در سال های پایانی عمر هنریک به واسطه بیماری از فعالیت های میدانی اش کاسته شد اما همچنان فعالیت های تحقیقاتی و علمی خود را ادامه داد و کتاب های زیادی را هم منتشر کرد. امروز باخبر شدم آخرین کتاب شان هم آماده چاپ شده که به زودی منتشر می شود. این کتاب جمع بندی همه کتاب های او است. خبر فوت هنریک مجنونیان برایم ناگهانی و گیج کننده است. همه انتظار داشتیم در این سال های پایانی بتواند تجربیات بیشتری را در اختیار دیگران قرار دهد اما متاسفانه نومیدی به بهبود وضع محیط زیست در او مشابه بسیاری دیگر از طبیعت دوستان ایجاد شد. در شکل گیری این ناامیدی بخشی مسوولان مقصرند. وقتی کسی پست و مقامی را می پذیرد نسبت به آن مسوولیت برایش ایجاد می شود و وظیفه دارد برایش فکر و کار کند. اگر قرار باشد با توجه مصالح مسوولیتی نادیده گرفته شود، ناامیدی در دلسوزان ایجاد می شود. هنریک هم انتظار داشت مدیران با مسوولیت کامل کار کنند اما او شاهد بود مواردی پشت سر هم به واسطه عدم مسوولیت پذیری (همانند آنچه در آتش سوزی ها شاهد بودیم) یا با عمد (با واگذاری مناطق و از دست رفتن آنها) اتفاق می افتد. هنریک در زندگی جز طبیعت چیزی نداشت که به آن علاقه ببندد و همین تخریب ها در طبیعت ایران و عدم جلوگیری در برابر آنها  او را منزوی کرد.

 
با طبیعت ایران زندگی عاشقانه ای دارم
محمد درویش

به جرات می توانم بگویم «هنریک مجنونیان» یکی از موثرترین متخصصان حوزه محیط زیست کشور است؛ کسی که بیش از هر متخصص دیگری اسناد مکتوب و محتوای محیط زیستی منتشر کرده و اغلب کنشگران و کارشناسان و دانشجویان حوزه محیط زیست و منابع طبیعی به ایشان مدیونند و بخش قابل توجهی از دانش شان حاصل تلاش هایی است که هنریک مجنونیان در نزدیک به نیم قرن گذشته تبدیل به منابع ماندگار کرد. مفاهیمی مانند پارک های ملی، مناطق شکار ممنوع ، مناطق حفاظت شده و هر آنچه تحت عنوان مناطق چهارگانه می شناسیم مرهون تلاش هایی است که هنریک مجنونیان انجام داده است. بخش بزرگی از مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست با پیمایش میدانی او مشخص شد. هنریک مجنونیان تمام زندگی خود را وقف طبیعت ایران کرد. او حتی ازدواج نکرد زیرا عشقش طبیعت ایران بود و همواره می گفت من با طبیعت ایران است که عاشقانه زندگی می کنم. امیدوارم از بین شاگران فراوانی که هنریک مجنونیان تربیت کرد و همیشه در خانه اش به روی آنها باز بود ما شاهد طلوع چند هنریک جدید باشیم تا راهش ادامه پیدا کند. همه دوستداران محیط زیست در ایران با احترام از او یاد خواهند کرد و تلاش می کنند یاد و خاطره این مرد شریف زنده بماند.  زمانی که در سازمان حفاظت محیط زیست مسوولیت داشتم از هنریک به عنوان چهره ماندگار و برنده کتاب سال تقدیر کردیم. ۱۰ سال پیش در واقع جامعه بزرگ کوهنوردان ایران از هنریک مجنونیان به عنوان چهره ماندگار طبیعت ایران تقدیر کرد. در کارنامه پرافتخار او جوایز و لوح های زیادی وجود دارد که اغلب آنها از سوی مردم داده شده است. شاید یکی از آخرین آنها جایزه ای باشد که از طرف هیات داوری مهرگان علم به او داده شد. در راس هیات داوران این جایزه اسکندر فیروز بود که همین افتخاری برای او بود. امیدوارم همه ما بتوانیم شاگردان شایسته ای برای این استاد بزرگوار باشیم.

 
حسرت من و حسرت استاد
الهه موسوی / روزنامه نگار محیط زیست

«کاش برای مصاحبه با او طی این همه سال، بیشتر اصرار می کردم!» این نخستین آرزو، بعد از «حسرت» بود که پس از شنیدن خبر پرواز ابدی استاد هنریک مجنونیان، از ذهنم گذشت. او اهل مصاحبه نبود و تا امروز گفت وگویی رسانه ای از او در دست نیست. تنها مقالات و بریده کتاب هایش است که گهگاه و به طور پراکنده از سوی دوستی، شاگردی یا همکاری از او منتشر شده است.  نخستین برخورد حضوری ام با او چند سال پس از شناختنش دست داد. این حالت البته خاص رسانه ای هاست و تنها آنها می دانند چه می گویم. یک رسانه چی می تواند سال ها و سال ها با کسی آشنا باشد؛ مصاحبه کند؛ پای درد دل های او بنشیند؛ تحلیل هایش را بنویسد؛ هنگام وحشت و نگرانی خبرهای بد به او پناه ببرد و ساعت ها با او حرف بزند بدون اینکه حتی یک بار او را از نزدیک دیده باشد. استاد هنریک را نخستین بار در «پنجمین همایش ملی ارزیابی اثرات محیط زیستی ایران» در سال ۸۶ دیدم. زمان استراحت بین دو پنل بود و من رفته بودم تا چای بخورم و برگردم. با دیدن استاد که همراه با دکتر کیابی در گوشه ای ایستاده بودند، سر از پا نشناخته، چای را رها کردم و به سمت شان رفتم. دکتر کیابی را قبلا چندباری دیده و با او سخن گفته بودم. او نیز مثل هنریک، اهل مصاحبه نبود. با استاد هنریک شروع کردم به احوالپرسی. دروغ نگویم از همان ابتدای دیدنش، انواع راه های راضی کردنش برای مصاحبه از ذهنم گذشته بود؛ اما همچنان که شنیده بودم تمام تیرهایم به خطا رفت. می دانستم از یک جایی به بعد دیگر نباید اصرار کنم و اصرار بیشتر با «اخلاق حرفه ای» که مبنای کار رسانه ای است در تعارض جدی است. از خیر مصاحبه گذشتم و درس های استادانم را در دانشکده ارتباطات به یاد آوردم که «رعایت اصول افراد و احترام به عدم تمایل شان به گفت وگو» مهم تر از گرفتن چند مصاحبه است. همان جا تصمیم گرفتم بیشتر اصرار نکنم. با این همه دوستی و شاگردی که از آن روز با استاد برایم بر جای ماند ارزشی بسیار بیشتر از چند مصاحبه داشت.  یادم نمی رود از من پرسید: «توی بچه مسلمان، چه کار با من مسیحی داری؟» به او گفتم: «قرآن ما می گوید قل یا اهل الکتاب تعالوا...» و بعد «محیط زیست پهنه ای است که همه با هر مذهب و نگرش و دیدگاهی به شرط انطباق با طبیعت و هستی، می توانند در آن گردهم بیایند...» این دو جمله کوتاه من انگار در او اثر کرد؛ نشانی و زمان بندی کلاس هایش را به من داد و گفت اگر دوست داشتی بیا.  من اگرچه آن سال ها به خاطر مشغله های بسیار زیاد زندگی در تهران کذایی، هیچ وقت نتوانستم سر کلاس هایش حاضر شوم اما ارتباط های تلفنی گاه و بیگاهم را با او ادامه دادم. چقدر دلش نگران محیط زیست بود و گاهی که بعد از اتفاق های دهشتناک این حوزه با استاد تماس می گرفتم با صدایی گرفته و غمناک می گفت که «همه چیز در حال از دست رفتن است.» یادم می آید حدود سال های ۸۷ یک بار در جریان تهیه یک گزارش درباره «پارک ملی گلستان» به او زنگ زدم تا نظرش را بخواهم. مثل همیشه گفت که «مصاحبه نمی کند» بعد با صدایی که بغضی صریح را در خود داشت، گفت: «سال ۱۳۵۹ برای مرزبندی پارکینگ های پارک ملی گلستان، به مدت ۲ ماه، نرده هایی چوبی را در کارگاه «تنگه راه» ساختیم و کار گذاشتیم؛ امروز دیگر آن نرده ها وجود ندارند؛ درست مثل تمام تلاش های نسل من در حفاظت، اثری از آن نرده ها باقی نمانده؛ حیف؛ حیف که محیط زیست ایران می توانست خیلی بهتر از آنی که بود، بشود و نشد.» حسرت من در «اصرار نکردن برای مصاحبه» شبیه آن حسرت استاد شد. امروز بعد از شنیدن خبر پرواز ابدی اش، به این فکر می کردم که اگر می شد طی این همه سال، حرف هایش را رسانه ای کرد و اگر آن همه مقاومت نمی کرد، شاید مردم عادی نیز تجربه ها و دغدغه هایش را بیشتر می شناختند و آگاه می شدند که برای رسیدن به امروز که «همه محیط زیست را می شناسند» چه آدم های بزرگی، در گمنامی و سختی و تنهایی تلاش کرده اند؛ خون جگر خورده اند و حتی ناامید شده اند. آدم هایی که استاد هنریک یکی از آنها بود؛ آنهایی که دیگر به راحتی نمی توان انتظار تکرارشان را در این آب و خاک داشت و افسوس که نمی توان... 

 
در ستایش دانشمندی کم نظیر
حمیدرضا میرزاده

باید در ستایشش نوشت و از افسوس نبودنش. نه فقط به این خاطر که عزیزی از میان ما رفته که دوستش داشتیم؛ پایه و شالوده ای مستحکم را از علم حفاظت محیط زیست از دست داده ایم.  هنریک مجنونیان دانشمندی کم نظیر بود که تنها به تدریس در دانشگاه بسنده نکرد. تلفیقی از دانش تئوری، تجربه اجرایی و تربیت نسلی از کارشناسان از او مرجعی علمی و اجرایی ساخته بود که ردپایش در حفاظت، راهنما و راهگشا بود.  تالیف و ترجمه و انتشار بیش از ۵۰ عنوان کتاب تخصصی، ده ها مقاله و گزارش کارشناسی در زمینه حفاظت از عرصه های طبیعی و مبانی حفاظت از او چهره ای بی بدیل ساخته است.  طراحی و تدوین برنامه حفاظت از مناطق بر پایه معیارهای واقعی، قابل اندازه گیری و عملی، در کنار سختگیری در انتخاب و آموزش محیط بانان و کارشناسان، اصولی بودند که این معمار مناطق حفاظت شده را برای همیشه در حافظه تاریخی و علمی حفاظت محیط زیست کشور ماندگار کرد. هر چند علاقه ای به حضور در مطبوعات نداشت اما از ۱۳۵۴ که به استخدام رسمی آموزشکده محیط زیست کرج تا واپسین لحظات حیاتش، همواره پذیرای دانشجویان و پژوهشگران و علاقه مندان به محیط زیست بود و جامعه حفاظت محیط زیست را از راهنمایی هایش بی نصیب نگذاشته بود تا هر وقت در کار، درمانده و سردرگم شدیم دست مان را بگیرد و چراغی بر راه مان روشن کند.  همان قدر که باید از فقدانش افسوس بخوریم، از اینکه مجنونیانی پا به جهان گذاشت و عمری بابرکت را گذراند و بخشی از علمش را برای مان به یادگار گذاشت، باید خوشحال باشیم. باید خرسند باشیم که اندیشه مجنونیان در نوشته هایش و در ذهن صدها دانش آموخته و علاقه مند و فعال محیط زیست زنده است. یادش گرامی.

 

 

و سایت عصر ایران هم دیشب ساعت 20 به قلم احسان محمدی یادواره ای نوشت در وصف استاد:

 

 

هنریک مجنونیان؛ مردی که زیاد می‌دانست

عصرایران؛ احسان محمدی- آفریده شده بود که درس بدهد. با حوصله و صبور اما سخت‌گیر و جدی. از آن استادهایی که تا خودش شوخی نمی‌کرد کلاس نمی‌خندید.

هنریک مجنونیان یک معلم ممتاز بود. اگر حس می‌کرد شاگردی دل با درس دارد برایش وقت می‌گذاشت، از کتابخانه شخصی‌اش برایش کتاب می‌آورد، اگر نیاز مالی داشت هم بی سر و صدا کمکش می‌کرد و دستش را می‌گرفت و پا به پا می‌بُرد.

وقتی سال 86 بازنشسته شد و از پیش ما در دانشکده محیط ‌زیست رفت، گله و شکایت نکرد که چرا برایش مراسم نگرفتند و از آن تابلو فرش‌های کلیشه‌ای دستش ندادند. مناعت طبع داشت و یک جور بی‌نیازی عامدانه. اگر هم گله‌ای داشت توی جمع نمی‌گفت. نه اهل پست گرفتن و پشت میز نشستن بود و نه حوصله‌اش را داشت. گاهی در جلسات می‌دیدم که چقدر کلاقه است و دلش می‌خواهد مثل وقتی که توی اتاقش می‌رود کنار پنجره، سیگاری روشن کند و زل بزند به نقطه‌ای دور.

سال 88 گفت می‌خواهد تعدادی از کتاب‌های شخصی‌اش را به دانشکده هدیه بدهد. من و دوست کتابخوانی رفتیم خانه‌اش. با مادرش زندگی می‌کرد. قهوه ریخت و اول کمی خاطره گفت از گذشته و از اینکه حال و روز محیط ‌زیست خوب نیست و مدیران الان هم خیلی دل با آن ندارند. دوباره با فروتنی رفت و یک سینی چای آورد و در مورد کتاب گفت. اینکه این روزها آنقدر کتاب دستش می‌رسد که وقت نمی‌کند همه را بخواند.

اهل موعظه و جمله قصار و به رخ کشیدن سوادش نبود. اگر حرفی داشت رک و صریح می‌گفت. برای همین خیلی اوقات مدیران دولتی با او فاصله احتیاط ‌آمیزی را رعایت می‌کردند. بعد رفتیم سراغ کتابخانه‌اش. برای ما که او را بیشتر با دهها جلد کتاب تخصصی و منبع و مرجعش در حوزه محیط زیست و پارکداری و مناطق حفاظت شده و ... می‌شناختیم آن همه کتاب ادبی، رمان، اجتماعی و سیاسی غافلگیرکننده بود. از «زوربای یونانی» چاپ دهه چهل تا کتاب‌هایی که معلوم بود بارها خوانده و جاهایی را خط کشیده.

سخاوت‌مندانه گفت هرکدام را می‌خواهید بردارید ببرید شاید دانشجوها دوست داشتند بخوانند. به گمانم نزدیک به هزار کتاب را جدا کردیم. بعضی کتاب‌ها را که توی کارتن می‌گذاشتم نگاهی می‌کرد، می‌گرفت و می‌گفت «این نه! دردسر داره!» و می‌گذاشت سرجایش! روی حرفش نمی‌شد خیلی حرف زد اما همه می‌دانستند که مثل معاون کلانتر «زیر آن ستاره حلبی، قلبی از طلا داشت».

خیلی از کتاب‌ها را مُهر شخصی زده بود، خیلی‌هایشان هم امضای نویسنده داشت از جمله «م.ا. به آذین» که گویا مدتی با هم کار کرده بودند. وقتی دوست نداشت در مورد چیزی توضیح بدهد بعید بود بشود قانعش کرد اما سرحال که بود از خاطرات پدر در ارومیه می‌گفت و از دوران سربازی‌اش در کردستان، از محیطبان‌هایی که نگران‌شان بود تا روزگار سپری شده‌ای که خیلی جاها به کامش زهر ریخته بود. مثل روزهای پس از انقلاب که کسانی با ژ-3 به شکار آهو و جبیر می‌رفتند و او و چند دلسوز دیگر حتی به ملاقات آیت‌الله طالقانی رفتند تا وساطتت کند و به تاراج کنند‌گان بگوید که حیات وحش و محیط‌زیست مال همه مردم است و ربطی به رژیم شاهنشاهی ندارد!

ساعت 2 نیمه شب خبر رفتنش را خواندم. دکتر فرهاد عطایی یکی از شاگردانش در اینستاگرام نوشته بود و سیل تسلیت رگباری دوست‌داران استاد مولفی که به زحمت می‌شود سه عکس از او در اینترنت پیدا کرد اما نزدیک به 60 عنوان کتاب نوشته و هزاران شاگرد را آموزش داده. اهل گفت‌و‌گو با رسانه‌ها نبود. می‌گفت «فایده ندارد. اونایی که باید بشنون، اصلاً به ما گوش نمیدن»!. همیشه چند ستون کتاب روی میزش داشت، یک مشت کاغذ سفید، خودکار، زیر سیگاری و فنجانی قهوه.

با آنکه کرونا، مرگ را تا حد زیادی برایمان عادی و دم دستی کرده اما خبر رفتن مهندس هنریک مجنونیان در 69 سالگی تلخ و گزنده بود. باورنکردنی. انگار خلق شده بود که تا ابد درس بدهد، کتاب بنویسد، ترجمه کند، سیگار بکشد و نه دلش را خوش کند به تحسین‌ها و نه غصه‌اش بگیرد از فراموش شدن‌ها! روحش در آرامش.



 

انتهای پیام

دیدگاه تان را بنویسید